بخش ۱۹ - در احوال لیلی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سر دفتر آیت نکوئی
۲
شاهنشه ملک خوبروئی
۳
فهرست جمال هفت پرگار
۴
از هفت خلیفه جامگی خوار
۵
رشک رخ ماه آسمانی
۶
رنج دل سرو بوستانی
۷
منصوبه گشای بیم و امید
۸
میراث ستان ماه و خورشید
۹
محراب نماز بتپرستان
۱۰
قندیل سرای و سرو بستان
۱۱
هم خوابه عشق و هم سرناز
۱۲
هم خازن و هم خزینه پرداز
۱۳
پیرایه گر پرند پوشان
۱۴
سرمایه ده شکر فروشان
۱۵
دلبند هزار در مکنون
۱۶
زنجیر بر هزار مجنون
۱۷
لیلی که بخوبی آیتی بود
۱۸
وانگشت کش ولایتی بود
۱۹
سیراب گلشن پیاله در دست
۲۰
از غنچه نوبری برون جست
۲۱
سرو سهیش کشیدهتر شد
۲۲
میگون رطبش رسیدهتر شد
۲۳
میرست به باغ دل فروزی
۲۴
میکرد به غمزه خلق سوزی
۲۵
از جادوئی که در نظر داشت
۲۶
صد ملک بنیم غمزه برداشت
۲۷
میکرد بوقت غمزه سازی
۲۸
برتازی و ترک ترکتازی
۲۹
صیدی ز کمند او نمیرست
۳۰
غمزش بگرفت و زلف میبست
۳۱
از آهوی چشم نافهوارش
۳۲
هم نافه هم آهوان شکارش
۳۳
وز حلقه زلف وقت نخجیر
۳۴
بر گردن شیر بست زنجیر
۳۵
از چهره گل از لب انگبین کرد
۳۶
کان دید طبرزد آفرین کرد
۳۷
دلداده هزار نازنینش
۳۸
در آرزوی گل انگبینش
۳۹
زلفش ره بوسه خواه میرفت
۴۰
مژگانش خدادهاد میگفت
۴۱
زلفش به کمند پیش میخواند
۴۲
مژگانش به دور باش میراند
۴۳
برده بدو رخ ز ماه بیشی
۴۴
گل را دو پیاده داده پیشی
۴۵
قدش چو کشیده زاد سروی
۴۶
رویش چو به سرو بر تذروی
۴۷
لبهاش که خنده بر شکرزد
۴۸
انگشت کشیده بر طبرزد
۴۹
لعلش که حدیث بوس میکرد
۵۰
بر تنگ شکر فسوس میکرد
۵۱
چاه زنخش که سر گشاده
۵۲
صد دل به غلط در او فتاده
۵۳
زلفش رسنی فکنده در راه
۵۴
تا هر که فتد برآرد از چاه
۵۵
با اینهمه ناز و دلستانی
۵۶
خون شد جگرش ز مهربانی
۵۷
در پرده که راه بود بسته
۵۸
میبود چو پرده بر شکسته
۵۹
میرفت نهفته بر سر بام
۶۰
نظارهکنان ز صبح تا شام
۶۱
تا مجنون را چگونه بیند
۶۲
با او نفسی کجا نشیند
۶۳
او را به کدام دیده جوید
۶۴
با او غم دل چگونه گوید
۶۵
از بیم رقیب و ترس بدخواه
۶۶
پوشیده بنیم شب زدی آه
۶۷
چون شمع به زهر خنده میزیست
۶۸
شیرین خندید و تلخ بگریست
۶۹
گل را به سرشک میخراشید
۷۰
وز چوب رفیق میتراشید
۷۱
میسوخت به آتش جدائی
۷۲
نه دود در او نه روشنائی
۷۳
آیینه درد پیش میداشت
۷۴
مونس ز خیال خویش میداشت
۷۵
پیدا شغبی چو باد میکرد
۷۶
پنهان جگری چو خاک میخورد
۷۷
جز سایه نبود پردهدارش
۷۸
جز پرده کسی نه غمگسارش
۷۹
از بس که به سایه راز میگفت
۸۰
همسایه او به شب نمیخفت
۸۱
میساخت میان آب و آتش
۸۲
گفتی که پریست آن پریوش
۸۳
خنیاگر زن صریر دوک است
۸۴
تیر آلت جعبه ملوکست
۸۵
او دوک دو سرفکنده از چنگ
۸۶
برداشته تیر یکسر آهنگ
۸۷
از یک سر تیر کارگر شد
۸۸
سرگردان دوک از آن دو سر شد
۸۹
دریا دریا گهر بر آهیخت
۹۰
کشتی کشتی زدیده میریخت
۹۱
میخورد غمی به زیر پرده
۹۲
غم خورده ورا و غم نخورده
۹۳
در گوش نهاده به زیر پرده
۹۴
چون حلقه نهاده گوش بر در
۹۵
با حلقه گوش خویش میساخت
۹۶
وان حلقه به گوش کس نینداخت
۹۷
در جستن نور چشمه ماه
۹۸
چون چشمه بمانده چشم بر راه
۹۹
تا خود که بدو پیامی آرد
۱۰۰
زآرام دلش سلامی آرد
۱۰۱
بادی که ز نجد بردمیدی
۱۰۲
جز بوی وفا در او ندیدی
۱۰۳
وابری که از آن طرف گشادی
۱۰۴
جز آب لطف بدو ندادی
۱۰۵
هرجا که ز کنج خانه میدید
۱۰۶
بر خود غزلی روانه میدید
۱۰۷
هر طفل که آمدی ز بازار
۱۰۸
بیتی گفتی نشاندهبر کار
۱۰۹
هرکس که گذشت زیر بامش
۱۱۰
میداد به بیتکی پیامش
۱۱۱
لیلی که چنان ملاحتی داشت
۱۱۲
در نظم سخن فصاحتی داشت
۱۱۳
ناسفته دری و در همی سفت
۱۱۴
چون خود همه بیت بکر میگفت
۱۱۵
بیتی که ز حسب حال مجنون
۱۱۶
خواندی به مثل چو در مکنون
۱۱۷
آنرا دگری جواب گفتی
۱۱۸
آتش بشنیدی آب گفتی
۱۱۹
پنهان ورقی به خون سرشتی
۱۲۰
وان بیتک را بر او نوشتی
۱۲۱
بر راهگذر فکندی از بام
۱۲۲
دادی ز سمن به سرو پیغام
۱۲۳
آن رقعه کسی که بر گرفتی
۱۲۴
برخواندی و رقص در گرفتی
۱۲۵
بردی و بدان غریب دادی
۱۲۶
کز وی سخن غریب زادی
۱۲۷
او نیز بدیههای روانه
۱۲۸
گفتی به نشان آن نشانه
۱۲۹
زین گونه میان آن دو دلبند
۱۳۰
میرفت پیام گونهای چند
۱۳۱
زاوازه آن دو بلبل مست
۱۳۲
هر بلبلهای که بود بشکست
۱۳۳
زان هردو بریشم خوش آواز
۱۳۴
بر ساز بسی بریشم ساز
۱۳۵
بر رورد رباب و ناله چنگ
۱۳۶
یک رنگ نوای آن دو آهنگ
۱۳۷
زایشان سخنی به نکته راندن
۱۳۸
وز چنگ زدن ز نای خواندن
۱۳۹
از نغمه آن دو هم ترانه
۱۴۰
مطرب شده کودکان خانه
۱۴۱
خصمان در طعنه باز کردند
۱۴۲
در هر دو زبان دراز کردند
۱۴۳
وایشان ز بد گزاف گویان
۱۴۴
خود را به سرشک دیده شویان
۱۴۵
بودند بر این طریق سالی
۱۴۶
قانع به خیال و چون خیالی
۱۴۷
چون پرده کشید گل به صحرا
۱۴۸
شد خاک به روی گل مطرا
۱۴۹
خندید شکوفه بر درختان
۱۵۰
چون سکه روی نیکبختان
۱۵۱
از لاله سرخ و از گل زرد
۱۵۲
گیتی علم دو رنگ بر کرد
۱۵۳
از برگ و نوا به باغ و بستان
۱۵۴
با برگ و نوا هزار دستان
۱۵۵
سیرابی سبزههای نوخیز
۱۵۶
از لولو تر زمرد انگیز
۱۵۷
لاله ز ورق فشانده شنگرف
۱۵۸
کافتاده سیاهیش بر آن حرف
۱۵۹
زلفین بنفشه از درازی
۱۶۰
در پای فتاده وقت بازی
۱۶۱
غنچه کمر استوار میکرد
۱۶۲
پیکان کشیی ز خار میکرد
۱۶۳
گل یافت ستبرق حریری
۱۶۴
شد باد به گوشوارهگیری
۱۶۵
نیلوفر از آفتاب گلرنگ
۱۶۶
بر آب سپر فکند بی جنگ
۱۶۷
سنبل سر نافه باز کرده
۱۶۸
گل دست بدو دراز کرده
۱۶۹
شمشاد به جعد شانه کردن
۱۷۰
گلنار به نار دانه کردن
۱۷۱
نرگس ز دماغ آتشین تاب
۱۷۲
چون تب زدگان بجسته از خواب
۱۷۳
خورشید ز قطرههای باده
۱۷۴
خون از رگ ارغوان گشاده
۱۷۵
زان چشمه سیم کز سمن رست
۱۷۶
نسرین ورقی که داشت میشست
۱۷۷
گل دیده ببوس باز میکرد
۱۷۸
چون مثل ندید ناز میکرد
۱۷۹
سوسن نه زبان که تیغ در بر
۱۸۰
نی نی غلطم که تیغ بر سر
۱۸۱
مرغان زبان گرفته چون زاغ
۱۸۲
بگشاده زبان مرغ در باغ
۱۸۳
دراج زدل کبابی انگیخت
۱۸۴
قمری نمکی ز سینه میریخت
۱۸۵
هر فاخته بر سر چناری
۱۸۶
در زمزمه حدیث یاری
۱۸۷
بلبل ز درخت سرکشیده
۱۸۸
مجنون صفت آه برکشیدی
۱۸۹
گل چون رخ لیلی از عماری
۱۹۰
بیرون زده سر به تاجداری
۱۹۱
در فصل گلی چنین همایون
۱۹۲
لیلی ز وثاق رفت بیرون
۱۹۳
بند سر زلف تاب داده
۱۹۴
گلراز بنفشه آب داده
۱۹۵
از نوش لبان آن قبیله
۱۹۶
گردش چو گهر یکی طویله
۱۹۷
ترکان عرب نشینشان نام
۱۹۸
خوش باشد ترکتازی اندام
۱۹۹
در حلقه آن بتان چون حور
۲۰۰
میرفت چنانکه چشم به دور
۲۰۱
تا سبزه باغ را به بیند
۲۰۲
در سایه سرخ گل نشیند
۲۰۳
با نرگس تازه جام گیرد
۲۰۴
با لاله نبید خام گیرد
۲۰۵
از زلف دهد بنفشه را تاب
۲۰۶
وز چهره گل شکفته را آب
۲۰۷
آموزد سرو را سواری
۲۰۸
شوید ز سمن سپید کاری
۲۰۹
از نافه غنچه باج خواهد
۲۱۰
وز ملک چمن خراج خواهد
۲۱۱
بر سبزه ز سایه نخل بندد
۲۱۲
بر صورت سرو و گل بخندد
۲۱۳
نهنه غرضش نه این سخن بود
۲۱۴
نه سرو و گل و نه نسترن بود
۲۱۵
بودس غرض آنکه در پناهی
۲۱۶
چون سوختگان برآرد آهی
۲۱۷
با بلبل مست راز گوید
۲۱۸
غمهای گذشته باز گوید
۲۱۹
یابد ز نسیم گلستانی
۲۲۰
از یار غریب خود نشانی
۲۲۱
باشد که دلش گشاده گردد
۲۲۲
باری ز دلش فتاده گردد
۲۲۳
نخلستانی بدان زمین بود
۲۲۴
کارایش نقشبند چین بود
۲۲۵
از حله به حله نخل گاهش
۲۲۶
در باغ ارم گشاده راهش
۲۲۷
نزهت گاهی چنان گزیده
۲۲۸
در بادیه چشم کس ندیده
۲۲۹
لیلی و دگر عروس نامان
۲۳۰
رفتند بدان چمن خرامان
۲۳۱
چون گل به میان سبزه بنشست
۲۳۲
بر سبزه ز سایه گل همیبست
۲۳۳
هرجا که نسیم او درآمد
۲۳۴
سوسن بشکفت و گل برآمد
۲۳۵
بر هر چمنی که دست میشست
۲۳۶
شمشاد دمید و سرو میرست
۲۳۷
با سرو بنان لاله رخسار
۲۳۸
آمد به نشاط و خنده در کار
۲۳۹
تا یک چندی نشاط میساخت
۲۴۰
آخر ز نشاطگه برون تاخت
۲۴۱
تنها بنشست زیر سروی
۲۴۲
چون بر پر طوطیی تذروی
۲۴۳
بر سبزه نشسته خرمن گل
۲۴۴
نالید چو در بهار بلبل
۲۴۵
نالید و بناله در نهانی
۲۴۶
میگفت ز روی مهربانی
۲۴۷
کای یار موافق وفادار
۲۴۸
وی چون من وهم به من سزاوار
۲۴۹
ای سرو جوانه جوانمرد
۲۵۰
وی با دل گرم و با دم سرد
۲۵۱
آی از در آنکه در چنین باغ
۲۵۲
آیی و زدائی از دلم داغ
۲۵۳
با من به مراد دل نشینی
۲۵۴
من نارون و تو سرو بینی
۲۵۵
گیرم ز منت فراغ من نیست
۲۵۶
پروای سرای و باغ من نیست
۲۵۷
آخر به زبان نیکنامی
۲۵۸
کم زآنکه فرستیم پیامی؟
۲۵۹
ناکرده سخن هنوز پرواز
۲۶۰
کز رهگذری برآمد آواز
۲۶۱
شخصی غزلی چو در مکنون
۲۶۲
میخواند ز گفتهای مجنون
۲۶۳
کی پرده در صلاح کارم
۲۶۴
امید تو باد پرده دارم
۲۶۵
مجنون به میان موج خونست
۲۶۶
لیلی به حساب کار چونست
۲۶۷
مجنون جگری همیخراشد
۲۶۸
ثلیلی نمک از که میتراشد
۲۶۹
مجنون به خدنگ خار سفته است
۲۷۰
لیلی به کدام ناز خفته است
۲۷۱
مجنون به هزار نوحه نالد
۲۷۲
لیلی چه نشاط میسکالد
۲۷۳
مجنون همه درد و داغ دارد
۲۷۴
لیلی چه بهار و باغ دارد
۲۷۵
مجنون کمر نیاز بندد
۲۷۶
لیلی به رخ که باز خندد
۲۷۷
مجنون ز فراق دل رمیداست
۲۷۸
لیلی به چه راحت آرمید است
۲۷۹
لیلی چو سماع این غزل کرد
۲۸۰
بگریست وز گریه سنگ حل کرد
۲۸۱
زانسرو بنان بوستانی
۲۸۲
میدید در او یکی نهانی
۲۸۳
کز دوری دوست بر چه سانست
۲۸۴
بر دوست چگونه مهربانست
۲۸۵
چون باز شدند سوی خانه
۲۸۶
شد در صدف آن در یگانه
۲۸۷
داننده راز راز ننهفت
۲۸۸
با مادرش آنچه دید بر گفت
۲۸۹
تا مادر مشفقش نوازد
۲۹۰
در چاره گریش چاره سازد
۲۹۱
مادر ز پی عروس ناکام
۲۹۲
سرگشته شده چو مرغ در دام
۲۹۳
میگفت گرش گذارم از دست
۲۹۴
آن شیفته گشت و این شود مست
۲۹۵
ور صابریی بدو نمایم
۲۹۶
بر ناید ازو وزو برآیم
۲۹۷
بر حسرت او دریغ میخورد
۲۹۸
میخورد دریغ و صبر میکرد
۲۹۹
لیلی که چو گنج شد حصاری
۳۰۰
میبود چو ماه در عماری
۳۰۱
میزد نفسی گرفته چون میغ
۳۰۲
میخورد غمی نهفته چون تیغ
۳۰۳
دلتنگ چنانکه بود میزیست
۳۰۴
بیتنگ دلی به عشق در کیست