Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای جهان دیده بود خویش از تو
۲
هیچ بودی نبوده پیش از تو
۳
در بدایت بدایت همه چیز
۴
در نهایت نهایت همه چیز
۵
ای برآرنده سپهر بلند
۶
انجم افروز و انجمن پیوند
۷
آفریننده خزاین جود
۸
مبدع و آفریدگار وجود
۹
سازمند از تو گشته کار همه
۱۰
ای همه و آفریدگار همه
۱۱
هستی و نیست مثل و مانندت
۱۲
عاقلان جز چنین ندانندت
۱۳
روشنی پیش اهل بینائی
۱۴
نه به صورت به صورت آرائی
۱۵
به حیاتست زنده موجودات
۱۶
زنده لیک از وجود تست حیات
۱۷
ای جهان را ز هیچ سازنده
۱۸
هم نوا بخش و هم نوازنده
۱۹
نام تو کابتدای هر نامست
۲۰
اول آغاز و آخر انجامست
۲۱
اول الاولین به پیش شمار
۲۲
و آخرالاخرین به آخر کار
۲۳
هست بود همه درست به تو
۲۴
بازگشت همه به تست به تو
۲۵
بسته بر حضرت تو راه خیال
۲۶
بر درت نانشسته گرد زوال
۲۷
تو نزادی و آن دیگر زادند
۲۸
تو خدائی و آن دیگر بادند
۲۹
به یک اندیشه راه بنمائی
۳۰
به یکی نکته کار بگشائی
۳۱
وانکه نااهل سجده شد سر او
۳۲
قفل بر قفل بسته شد در او
۳۳
تو دهی صبح را شب افروزی
۳۴
روز را مرغ و مرغ را روزی
۳۵
تو سپردی به آفتاب و به ماه
۳۶
دو سرا پرده سپید و سیاه
۳۷
روز و شب سالکان راه تواند
۳۸
سفته گوشان بارگاه تواند
۳۹
جز به حکم تو نیک و بد نکنند
۴۰
هیچ کاری به حکم خود نکنند
۴۱
تو بر افروختی درون دماغ
۴۲
خردی تابناکتر ز چراغ
۴۳
با همه زیرکی که در خردست
۴۴
بی‌خودست از تو و به جای خودست
۴۵
چون خرد در ره تو پی گردد
۴۶
گرد این کار و هم کی گردد
۴۷
جان که او جوهرست و در تن ماست
۴۸
کس نداند که جای او به کجاست
۴۹
تو که جوهر نیی نداری جای
۵۰
چون رسد در تو وهم شیفته رای
۵۱
ره نمائی و رهنمایت نه
۵۲
همه جائی و هیچ جایت نه
۵۳
ما که جزئی ز سبع گردونیم
۵۴
با تو بیرون هفت بیرونیم
۵۵
عقل کلی که از تو یافته راه
۵۶
هم ز هیبت نکرده در تو نگاه
۵۷
ای ز روز سپید تا شب داج
۵۸
به مددهای فیض تو محتاج
۵۹
حال گردان توئی بهر سانی
۶۰
نیست کس جز تو حال گردانی
۶۱
تا نخواهی تو نیک و بد نبود
۶۲
هستی کس به ذات خود نبود
۶۳
تو دهی و تو آری از دل سنگ
۶۴
آتش لعل و لعل آتش رنگ
۶۵
گیتی و آسمان گیتی گرد
۶۶
بر در تو زنند بردا برد
۶۷
هر کسی نقش بند پرده تست
۶۸
همه هیچند کرده کرده تست
۶۹
بد و نیک از ستاره چون آید
۷۰
که خود از نیک و بد زبون آید
۷۱
گر ستاره سعادتی دادی
۷۲
کیقباد از منجمی زادی
۷۳
کیست از مردم ستاره‌شناس
۷۴
که به گنجینه ره برد به قیاس
۷۵
تو دهی بی میانجی آنرا گنج
۷۶
که نداند ستاره هفت از پنج
۷۷
هر چه هست از دقیقه‌های نجوم
۷۸
با یکایک نهفته‌های علوم
۷۹
خواندم و سر هر ورق جستم
۸۰
چون ترا یافتم ورق شستم
۸۱
همه را روی در خدا دیدم
۸۲
در خدا بر همه ترا دیدم
۸۳
ای به تو زنده هر کجا جانیست
۸۴
وز تنور تو هر کرا نانیست
۸۵
بر در خویش سرفرازم کن
۸۶
وز در خلق بی‌نیازم کن
۸۷
نان من بی‌میانجی دگران
۸۸
تو دهی رزق بخش جانوران
۸۹
چون به عهد جوانی از بر تو
۹۰
بر در کس نرفتم از در تو
۹۱
همه را بر درم فرستادی
۹۲
من نمی‌خواستم تو می‌دادی
۹۳
چون که بر درگه تو گشتم پیر
۹۴
ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر
۹۵
چه سخن کاین سخن خطاست همه
۹۶
تو مرائی جهان مراست همه
۹۷
من سر گشته را ز کار جهان
۹۸
تو توانی رهاند باز رهان
۹۹
در که نالم که دستگیر توئی
۱۰۰
در پذیرم که درپذیر توئی
۱۰۱
راز پوشنده گرچه هست بسی
۱۰۲
بر تو پوشیده نیست راز کسی
۱۰۳
غرضی کز تو نیست پنهانی
۱۰۴
تو بر آور که هم تو میدانی
۱۰۵
از تو نیز ار بدین غرض نرسم
۱۰۶
با تو هم بی غرض بود نفسم
۱۰۷
غرض آن به که از تو می‌جویم
۱۰۸
سخن آن به که با تو می‌گویم
۱۰۹
راز گویم به خلق خوار شوم
۱۱۰
با تو گویم بزرگوار شوم
۱۱۱
ای نظامی پناه‌پرور تو
۱۱۲
به در کس مرانش از در تو
۱۱۳
سر بلندی ده از خداوندی
۱۱۴
همتش را به تاج خرسندی
۱۱۵
تا به وقتی که عرض کار بود
۱۱۶
گرچه درویش تاجدار بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.