Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۳۲ - نشستن بهرام روز آدینه در گنبد سپید و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم هفتم

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
روز آدینه کاین مقرنس بید
۲
خانه را کرد از آفتاب سپید
۳
شاه با زیور سپید به ناز
۴
شد سوی گنبد سپید فراز
۵
زهره بر برج پنجم اقلیمش
۶
پنج نوبت زنان به تسلیمش
۷
تا نزد بر ختن طلایه زنگ
۸
شه ز شادی نکرد میدان تنگ
۹
چون شب از سرمه فلک پرورد
۱۰
چشم ماه و ستاره روشن کرد
۱۱
شاه ازان جان نواز دل داده
۱۲
شب نشین سپیده‌دم زاده
۱۳
خواست تا از صدای گنبد خویش
۱۴
آرد آواز ارغنونش پیش
۱۵
پس ازان کافرینی آن دلبند
۱۶
خواند بر تاج و بر سریر بلند
۱۷
وان دعاها که دولت افزاید
۱۸
وانچنان تاج و تخت را شاید
۱۹
گفت شه چون ز بهر طبیعت خواست
۲۰
آنچه از طبیعت من آید راست
۲۱
مادرم گفت و او زنی سره بود
۲۲
پیره‌زن گرگ باشد او بره بود
۲۳
کاشنائی مرا ز همزادان
۲۴
برد مهمان که خانش آبادان
۲۵
خوانی آراسته نهاد به پیش
۲۶
خوردهائی چه گویم از حد بیش
۲۷
بره و مرغ و زیربای عراق
۲۸
گردها و کلیچها و رقاق
۲۹
چند حلوا که آن نبودش نام
۳۰
برخی از پسته برخی از بادام
۳۱
میوه‌های لطیف طبع فریب
۳۲
از ری انگور و از سپاهان سیب
۳۳
بگذر از نار نقل مستان بود
۳۴
خود همه خانه نار پستان بود
۳۵
چون به اندازه زان خورش خوردیم
۳۶
به می آهنگ پرورش کردیم
۳۷
درهم آمیختیم خنداخند
۳۸
من و چون من فسانه گوئی چند
۳۹
هرکسی سرگذشتی از خود گفت
۴۰
یکی از طاق و دیگری از جفت
۴۱
آمد افسانه تا به سیمبری
۴۲
شهد در شیر و شیر در شکری
۴۳
دلفریبی که چون سخن گفتی
۴۴
مرغ و ماهی بران سخن خفتی
۴۵
برگشاد از عقیق چشمه نوش
۴۶
عاشقانه برآورید خروش
۴۷
گفت شیرین سخن جوانی بود
۴۸
کز ظریفی شکرستانی بود
۴۹
عیسیی گاه دانش آموزی
۵۰
یوسفی وقت مجلس افروزی
۵۱
آگه از علم و از کفایت نیز
۵۲
پارسائیش بهتر از همه چیز
۵۳
داشت باغی به شکل باغ ارم
۵۴
باغها گرد باغ او چو حرم
۵۵
خاکش از بوی خوش عبیر سرشت
۵۶
میوه‌هایش چو میوه‌های بهشت
۵۷
همه دل بود چون میانه نار
۵۸
همه گل بود بی میانجی خار
۵۹
تیز خاری که در گلستان بود
۶۰
از پی چشم زخم بستان بود
۶۱
آب در زیر سروهای جوان
۶۲
سبزه در گرد آبهای روان
۶۳
مرغ در مرغ برکشیده نوا
۶۴
ارغنون بسته در میان هوا
۶۵
سرو بن چون زمردین کاخی
۶۶
قمریی بر سریر هر شاخی
۶۷
زیر سروش که پای در گل بود
۶۸
به نوا داده هرکه را دل بود
۶۹
برکشیده ز خط پرگارش
۷۰
چار مهره به چار دیوارش
۷۱
از بناهای برکشیده به ماه
۷۲
چشم بد را نبود در وی راه
۷۳
در تمنای آنچنان باغی
۷۴
بر دل هر توانگری داغی
۷۵
مرد هر هفته‌ای ز راه فراغ
۷۶
به تماشا شدی به دیدن باغ
۷۷
سرو پیراستی سمن کشتی
۷۸
مشک سودی و عنبر آغشتی
۷۹
تازه کردی به دست نرگس جام
۸۰
سبزه را دادی از بنفشه پیام
۸۱
ساعتی گرد باغ برگشتی
۸۲
باز بگذاشتی و بگذشتی
۸۳
رفت روزی به وقت پیشین گاه
۸۴
تا دران باغ روضه یابد راه
۸۵
باغ را بسته دید در چون سنگ
۸۶
باغبان خفته بر نوازش چنگ
۸۷
باغ پر شور ازان خوش آوازی
۸۸
جان نوازان درو به جان بازی
۸۹
رقص بر هر درختی افتاده
۹۰
میوه دل برده بلکه جان داده
۹۱
خواجه کاواز عاشقانه شنید
۹۲
جانش حاضر نبود و جامه درید
۹۳
نه شکیبی که برگراید سر
۹۴
نه کلیدی که برگشاید در
۹۵
در بسی کوفت کس نداد جواب
۹۶
سرو در رقص بود و گل در خواب
۹۷
گرد بر گرد باغ برگردید
۹۸
در همه باغ هیچ راه ندید
۹۹
بر در خویشتن چو بار نیافت
۱۰۰
رکن دیوار خویشتن بشکافت
۱۰۱
شد درون تا کند تماشائی
۱۰۲
صوفیانه برآورد پائی
۱۰۳
گوش بر نغمه ترانه نهد
۱۰۴
دیدن باغ را بهانه نهد
۱۰۵
شورش باغ بنگرد که ز کیست
۱۰۶
باغ چونست و باغبان را چیست
۱۰۷
زان گلی چند بوستان افروز
۱۰۸
که در آن بوستان بدند آنروز
۱۰۹
دو سمن سینه بلکه سیمین ساق
۱۱۰
بر در باغ داشتند یتاق
۱۱۱
تا بران حور پیکران چو ماه
۱۱۲
چشم نامحرمی نیابد راه
۱۱۳
چون درون رفت خواجه از سوراخ
۱۱۴
یافتندش کنیزکان گستاخ
۱۱۵
زخم برداشتند و خستندش
۱۱۶
دزد پنداشتند و بستندش
۱۱۷
خواجه در داده تن بدان خواری
۱۱۸
از چه از تهمت گنه کاری
۱۱۹
بعد از آزردنش به چنگ و به مشت
۱۲۰
بانگهائی برو زدند درشت
۱۲۱
کای ز داغ تو باغ ناخشنود
۱۲۲
نیست اینجا نقیب باغ چه سود
۱۲۳
چون به باغ کسان دراید دزد
۱۲۴
زدنش هست باغبان را مزد
۱۲۵
ما که لختی به چوب خستیمت
۱۲۶
شاید ار دست و پای بستیمت
۱۲۷
تا تو ای نقب‌زن درین پرگار
۱۲۸
درگذاری درایی از دیوار
۱۲۹
مرد گفتا که باغ باغ منست
۱۳۰
بر من این دود از چراغ منست
۱۳۱
با دری چون دهان شیر فراخ
۱۳۲
چون درایم چو روبه از سوراخ
۱۳۳
هرکه در ملک خود چنین آید
۱۳۴
ملک ازو زود بر زمین آید
۱۳۵
چون کنیزان نشان او دیدند
۱۳۶
وز نشانهای باغ پرسیدند
۱۳۷
یافتندش دران گواهی راست
۱۳۸
مهر بنشست و داوری برخاست
۱۳۹
صاحب باغ چون شناخته شد
۱۴۰
هر دو را دل به مهر آخته شد
۱۴۱
آشتی کردنش روا دیدند
۱۴۲
زانکه با طبعش آشنا دیدند
۱۴۳
شاد گشتند از آشنائی او
۱۴۴
سعی کردند در رهایی او
۱۴۵
دست و پایش ز بند بگشادند
۱۴۶
بوسه بر دست و پای او دادند
۱۴۷
عذرها خواستند بسیارش
۱۴۸
هر دو یکدل شدند در کارش
۱۴۹
پس به عذری که خصم یار شود
۱۵۰
رخنه باغ استوار شود
۱۵۱
خار بردند و رخنه را بستند
۱۵۲
وز شبیخون رهزنان رستند
۱۵۳
بنشستند پیش خواجه به ناز
۱۵۴
باز گفتند قصه‌ها دراز
۱۵۵
که درین باغ چون شکفته بهار
۱۵۶
که ازو خواجه باد برخوردار
۱۵۷
میهمانیست دلستانان را
۱۵۸
ماهرویان و مهربانان را
۱۵۹
هر زن خوبرو که در شهرست
۱۶۰
دیده را از جمال او بهرست
۱۶۱
همه جمع آمده درین باغند
۱۶۲
شمع بی دود و نقش بی داغند
۱۶۳
عذر آنرا که با تو بد کردیم
۱۶۴
خاک در آبخورد خود کردیم
۱۶۵
خیز و با ما یکی زمان به خرام
۱۶۶
تا براری ز هرکه خواهی کام
۱۶۷
روی درکش به کنج پنهانی
۱۶۸
شادمان بین دران گل افشانی
۱۶۹
هر بتی را که دل درو بندی
۱۷۰
مهر بروی نهی و بپسندی
۱۷۱
آوریمش به کنج خانه تو
۱۷۲
تا نهد سر بر آستانه تو
۱۷۳
خواجه ارکان سخن به گوش آمد
۱۷۴
شهوت خفته در خروش آمد
۱۷۵
گرچه در طبع پارسائی داشت
۱۷۶
طبع با شهوت آشنائی داشت
۱۷۷
مردیش مردمیش را بفریفت
۱۷۸
مرد بود از دم زنان نشکیفت
۱۷۹
با سمن سینگان سیم اندام
۱۸۰
پای برداشت بر امید تمام
۱۸۱
تا به جائی رسیدشان ناورد
۱۸۲
که بدانجای دل قرار آورد
۱۸۳
پیش آن شاهدان قصر بهشت
۱۸۴
غرفه‌ای بود برکشیده ز خشت
۱۸۵
خواجه بر غرفه رفت و بست درش
۱۸۶
بازگشتند رهبران ز برش
۱۸۷
بود در ناف غرفه سوراخی
۱۸۸
روشنی تافته درو شاخی
۱۸۹
چشم خواجه ز چشمه سوراخ
۱۹۰
چشمه تنگ دید و آب فراخ
۱۹۱
کرده بر هر طرف گل افشانی
۱۹۲
سیم ساقی و نار پستانی
۱۹۳
روشنانی چراغ دیده همه
۱۹۴
خوشتر از میوه رسیده همه
۱۹۵
هر عروس از ره دل‌انگیزی
۱۹۶
کرده بر سور خود شکر ریزی
۱۹۷
اژدهائی نشسته بر گنجش
۱۹۸
به ترنجی رسیده نارنجش
۱۹۹
نار پستان بدید و سیب زنخ
۲۰۰
نام آن سیب بر نبشته به یخ
۲۰۱
بود در روضه گاه آن بستان
۲۰۲
چمنی بر کنار سروستان
۲۰۳
حوضه‌ای ساخته ز سنگ رخام
۲۰۴
حوض کوثر بدو نوشته غلام
۲۰۵
می‌شد آبی چو آب دیده در او
۲۰۶
ماهیانی ستم ندیده در او
۲۰۷
گرد آن آبدان رو شسته
۲۰۸
سوسن و نرگس و سمن رسته
۲۰۹
آمدند آن بتان خرگاهی
۲۱۰
حوض دیدند و ماه با ماهی
۲۱۱
گرمی آفتاب تافته‌شان
۲۱۲
واب چون آفتاب یافته‌شان
۲۱۳
سوی حوض آمدند ناز کنان
۲۱۴
گره از بند فوطه باز کنان
۲۱۵
صدره کندند و بی نقاب شدند
۲۱۶
وز لطافت چو در در آب شدند
۲۱۷
می‌زدند آب را به سیم مراد
۲۱۸
می نهفتند سیم را به سواد
۲۱۹
ماه و ماهی روانه هردو در آب
۲۲۰
ماه تا ماهی اوفتاده به تاب
۲۲۱
ماه در آب چون درم ریزد
۲۲۲
هر کجا ماهیی است برخیزد
۲۲۳
ماه ایشان در آن درم ریزی
۲۲۴
خواجه را کرد ماهی انگیزی
۲۲۵
ساعتی دست بند می‌کردند
۲۲۶
پر سمن ریشخند می‌کردند
۲۲۷
ساعتی بر ببر در افشردند
۲۲۸
ناز و نارنج را کرو کردند
۲۲۹
این شد آن را به مار می‌ترساند
۲۳۰
مار می‌گفت و زلف می‌افشاند
۲۳۱
بیستون همه ستون انگیز
۲۳۲
کشته فرهاد را به تیشه تیز
۲۳۳
جوی شیری که قصر شیرین داشت
۲۳۴
سر بدان حوضهای شیرین داشت
۲۳۵
خواجه کان دید جای صبر نبود
۲۳۶
یاری و یارگی نداشت چه سود
۲۳۷
بود چون تشنه‌ای که باشد مست
۲۳۸
آب بیند بر او نیابد دست
۲۳۹
یا چو صرعی که ماه نو بیند
۲۴۰
برجهد گاه و گاه بنشیند
۲۴۱
سوی هر سرو قامتی می‌دید
۲۴۲
قامتی نی قیامتی می‌دید
۲۴۳
رگ به رگ خونش از گرفتن جوش
۲۴۴
از هر اندام برکشید خروش
۲۴۵
ایستاده چو دزد پنهانی
۲۴۶
وانچه دانی چنانکه می‌دانی
۲۴۷
خواست تا در میان جهد گستاخ
۲۴۸
مرغش از رخنه مارش از سوراخ
۲۴۹
لیک مارش نکرد گستاخی
۲۵۰
از چه از راه تنگ سوراخی
۲۵۱
شسته رویان چو روی گل شستند
۲۵۲
چون سمن بر پرند گل رستند
۲۵۳
آسمان‌گون پرند پوشیدند
۲۵۴
بر مه آسمان خروشیدند
۲۵۵
در میان بود لعبتی چنگی
۲۵۶
پیش رومی رخش همه زنگی
۲۵۷
آفتابی هلال غبغب او
۲۵۸
رطبی ناگزیده کس لب او
۲۵۹
غمزش از غمزه تیز پیکان‌تر
۲۶۰
خندش از خنده شکر افشان‌تر
۲۶۱
اوفتاده ز سرو پر بارش
۲۶۲
نار در آب و آب در نارش
۲۶۳
به فریبی هزار دل برده
۲۶۴
هرکه دیده برابرش مرده
۲۶۵
چون به دستان زدن گشادی دست
۲۶۶
عشق هشیار و عقل گشتی مست
۲۶۷
خواجه بر فتنه‌ای چنان از دو
۲۶۸
فتنه‌ترزانکه هندوان بر نور
۲۶۹
زاهد از راه رفت پنهانی
۲۷۰
کافری بین زهی مسلمانی
۲۷۱
بعد یک ساعت آن دو آهو چشم
۲۷۲
کاتش برق بودشان در پشم
۲۷۳
واهوانگیز آن ختن بودند
۲۷۴
آهوان را به یوز بنمودند
۲۷۵
آمدند از ره شکر باری
۲۷۶
کرده زیر قصب گله داری
۲۷۷
خواجه را در خجابگه دیدند
۲۷۸
حاجبانه و کار پرسیدند
۲۷۹
کز همه لعبتان حور نژاد
۲۸۰
میل تو بر کدام حور افتاد
۲۸۱
خواجه نقشی که در پسند آورد
۲۸۲
در میان دو نقشبند آورد
۲۸۳
این نگفته هنوز برجستند
۲۸۴
گفتی آهو نه شیر سرمستند
۲۸۵
آن پریزاده را به تنبل و رنگ
۲۸۶
آوریدند با نوازش چنگ
۲۸۷
به طریقی که کس گمان نبرد
۲۸۸
ور برد زان دو شحنه جان نبرد
۲۸۹
طرفه را چون به غرفه پیوستند
۲۹۰
غرفه را طرفه بین که دربستند
۲۹۱
خواجه زان بی‌خبر که او اهلست
۲۹۲
یار او اهل و کار او سهلست
۲۹۳
وان بت چنگزن که تاخته بود
۲۹۴
کار او را چو چنگ ساخته بود
۲۹۵
گفته بودندش آن دو مایه ناز
۲۹۶
قصه خواجه کنیز نواز
۲۹۷
وان پری پیکر پسندیده
۲۹۸
دل درو بسته بود نادیده
۲۹۹
چون درو دید ازان بهی‌تر بود
۳۰۰
آهنش سیم و سیم او زر بود
۳۰۱
خواجه کز مهر ناشکیب آمد
۳۰۲
با سهی سرو در عتیب آمد
۳۰۳
گفت نام تو چیست گفتا بخت
۳۰۴
گفت جایت کجاست گفتا تخت
۳۰۵
گفت اصل تو چیست گفتا نور
۳۰۶
گفت چشم بد از تو گفتا دور
۳۰۷
گفت پردت چه پرده گفتا ساز
۳۰۸
گفت شیوت چه شیوه گفتا ناز
۳۰۹
گفت بوسه دهیم گفتا شصت
۳۱۰
گفت هان وقت هست گفتا هست
۳۱۱
گفت آیی به دست گفتا زود
۳۱۲
گفت باد این مراد گفتا بود
۳۱۳
خواجه را جوش از استخوان برخاست
۳۱۴
شرم و رعنائی از میان برخاست
۳۱۵
زلف دلبر گرفت چون چنگش
۳۱۶
در بر آورد چون دل تنگش
۳۱۷
بوسه و گاز بر شکر می‌زد
۳۱۸
از یکی تا ده و ز ده تا صد
۳۱۹
گرم شد بوسه در دل‌انگیزی
۳۲۰
داد گرمی نشاط را تیزی
۳۲۱
خاست تا نوش چشمه را خارد
۳۲۲
مهر از آب حیات بردارد
۳۲۳
چون درامد سیاه شیر به گور
۳۲۴
زیر چنگ خودش کشید به زور
۳۲۵
جایگه سست بود سختی یافت
۳۲۶
خشت بر خشت رخنه‌ها بشکافت
۳۲۷
غرفه دیرینه بد فرود آمد
۳۲۸
کار نیکان به بد نینجامد
۳۲۹
این ز مویی و آن به مویی رست
۳۳۰
این ازین سو شد آن ازان سو جست
۳۳۱
تا نبینندشان بران سر راه
۳۳۲
دور گشتند ازان فراخیگاه
۳۳۳
خواجه گوشه گرفت از آن غم و درد
۳۳۴
رفت در گوشه‌ای و غم می‌خورد
۳۳۵
شد کنیزک نشست با یاران
۳۳۶
بر دو ابرو گره چو غمخواران
۳۳۷
رنجهای گذشته پیش نهاد
۳۳۸
چنگ را بر کنار خویش نهاد
۳۳۹
ناله چنگ را چو پیدا کرد
۳۴۰
عاشقان را ز ناله شیدا کرد
۳۴۱
گفت کز چنگ من به ناله رود
۳۴۲
باد بر خستگان عشق درود
۳۴۳
عاشق آن شد که خستگی دارد
۳۴۴
به درستی شکستگی دارد
۳۴۵
عشق پوشیده چند دارم چند
۳۴۶
عاشقم عاشقم به بانگ بلند
۳۴۷
مستی و عاشقیم برد ز دست
۳۴۸
صبر ناید ز هیچ عاشق مست
۳۴۹
گرچه بر جان عاشقان خواریست
۳۵۰
توبه در عاشقی گنه کاریست
۳۵۱
عشق با توبه آشنا نبود
۳۵۲
توبه در عاشقی روا نبود
۳۵۳
عاشق آن به که جان کند تسلیم
۳۵۴
عاشقان را ز تیغ تیز چه بیم
۳۵۵
ترک چنگی چو درز لعل افشاند
۳۵۶
حسب حالی بدین صفت برخواند
۳۵۷
آن دو گوهر که رشته کش بودند
۳۵۸
در نشاط و سماع خوش بودند
۳۵۹
در دل افتادشان که درد و چراغ
۳۶۰
تند بادی رسیده است به باغ
۳۶۱
یوسف یاوه گشته را جستند
۳۶۲
چون زلیخا ز دامنش رستند
۳۶۳
باز جستندش از حقیقت کار
۳۶۴
داد شرحی که گریه آرد بار
۳۶۵
هر دو تشویر کار او خوردند
۳۶۶
باز تدبیر کار او کردند
۳۶۷
کامشب این جایگه وطن سازیم
۳۶۸
از تو با کار کس نپردازیم
۳۶۹
نگذاریم بر بهانه خویش
۳۷۰
که کس امشب رود به خانه خویش
۳۷۱
مگر آن ماه را که دلبر تست
۳۷۲
امشب اندر کنارگیری چست
۳۷۳
روز روشن سپید کار بود
۳۷۴
شب تاریک پرده‌دار بود
۳۷۵
کاین سخن گفته شد روانه شدند
۳۷۶
با بتان بر سر فسانه شدند
۳۷۷
شب چو زیر سمور انقاسی
۳۷۸
کرد پنهان دواج بر طاسی
۳۷۹
تیغ یک میخ آفتاب گذشت
۳۸۰
جوشن شب هزار میخی گشت
۳۸۱
آمدند آن بتان وفا کردند
۳۸۲
وان صنم را بدو رها کردند
۳۸۳
سرو تشنه به جوی آب رسید
۳۸۴
آفتابی به ماهتاب رسید
۳۸۵
جای خالی و آنچنان یاری
۳۸۶
که کند صبر در چنان کاری
۳۸۷
خواجه را در عروق هفت اندام
۳۸۸
خون به جوش آمده به جستن کام
۳۸۹
وانچه گفتن نشایدش با کس
۳۹۰
با تو گفتم نعوذبالله و بس
۳۹۱
خواست تا در به لعل سفته شود
۳۹۲
طوق با طاق هر دو جفته شود
۳۹۳
گربه وحشی از سر شاخی
۳۹۴
دید مرغی به کنج سوراخی
۳۹۵
جست بر مرغ و بر زمین افتاد
۳۹۶
صدمه‌ای بر دو نازنین افتاد
۳۹۷
هر دو جستند دل رمیده ز جای
۳۹۸
تاب در دل فتاده تک در پای
۳۹۹
دور گشتند نا رسیده به کام
۴۰۰
تابه پخته بین که چون شد خام
۴۰۱
نوش لب رفت پیش نوش لبان
۴۰۲
چنگ را برگرفت نیم شبان
۴۰۳
چنگ می‌زد به چنگ در می‌گفت
۴۰۴
کارغوان آمد و بهار شکفت
۴۰۵
سرو بن برکشید قد بلند
۴۰۶
خنده گل گشاد حقه قند
۴۰۷
بلبل آمد نشست بر سر شاخ
۴۰۸
روز بازار عیش گشت فراخ
۴۰۹
باغبان باغ را مطرا کرد
۴۱۰
شاهی آمد درو تماشا کرد
۴۱۱
جام می‌دید و برگرفت به دست
۴۱۲
سنگی افتاد و جام را بشکست
۴۱۳
ای به تاراج برده هرچه مراست
۴۱۴
جز به تو کار من نگردد راست
۴۱۵
گرچه با تو ز کار خود خجلم
۴۱۶
بی توی نیست در حساب دلم
۴۱۷
راز داران پرده سازش
۴۱۸
آگهی یافتند از رازش
۴۱۹
باز رفتند و غصه می‌خوردند
۴۲۰
خواجه را جستجوی می‌کردند
۴۲۱
باز رفتند و غصه می‌خوردند
۴۲۲
خواجه را جستجوی می‌کردند
۴۲۳
خواجه چون بندگان روغن دزد
۴۲۴
در رهش حجره‌ای گرفته به مزد
۴۲۵
در خزیده به جویباری تنگ
۴۲۶
زیر شمشاد و سرو بید و خدنگ
۴۲۷
خیره گشته ز خام تدبیری
۴۲۸
بر دمیده ز سوسنش خیری
۴۲۹
باز جستند از آنچه داشت نهفت
۴۳۰
یک به یک با دو رازدار بگفت
۴۳۱
فرض گشت آن نهفته کاران را
۴۳۲
که به یاری رسند یاران را
۴۳۳
بازگشتند و راه بگشادند
۴۳۴
آب گل را به گل فرستادند
۴۳۵
آمد آن دستگیر دستان ساز
۴۳۶
مهر نوکرده مهربان را باز
۴۳۷
خواجه دستش گرفت و رفت از پیش
۴۳۸
تا به جائی که دید لایق خویش
۴۳۹
تاک بر تاک شاخهای درخت
۴۴۰
بسته بر اوج کله تخت به تخت
۴۴۱
زیر آن تخت پادشاهی تاخت
۴۴۲
به فراغت نشستنگاهی ساخت
۴۴۳
دلستان را به مهر پیش کشید
۴۴۴
چون دل اندر کنار خویش کشید
۴۴۵
زاد سروی بدان خرامانی
۴۴۶
چون سمن بر بساط سامانی
۴۴۷
در کنارش کشید و شادی کرد
۴۴۸
سرو باگل قران بادی کرد
۴۴۹
خواجه را مه درآمده به کنار
۴۵۰
دست بر کار و پای رفته ز کار
۴۵۱
مهره خواجه خانه گیر شده
۴۵۲
همبساطش گرو پذیر شده
۴۵۳
چون بران شد که قلعه بستاند
۴۵۴
آتشی را به آب بنشاند
۴۵۵
موش دشتی مگر ز تاک بلند
۴۵۶
دیده بد آخته کدوئی چند
۴۵۷
کرد چون مرغ بر رسن پرواز
۴۵۸
از کدوها رسن برید به گاز
۴۵۹
بر زمین آمد آنچنان حبلی
۴۶۰
هر کدوئی به شکل چون طبلی
۴۶۱
بانگ آن طبل رفت میل به میل
۴۶۲
طبل و آنگه چه طبل طبل رحیل
۴۶۳
باز بانگ اندر اوفتاد به هوز
۴۶۴
آهو آزاد شد ز پنجه یوز
۴۶۵
خواجه پنداشت کامدست به جنگ
۴۶۶
شحنه با کوس و محتسب با سنگ
۴۶۷
کفش بگذاشت و راه پیش گرفت
۴۶۸
باز دنبال کار خویش گرفت
۴۶۹
وان صنم رفت با هزار هراس
۴۷۰
پیش آن همدمان پرده شناس
۴۷۱
چون زمانی بران نمود درنگ
۴۷۲
پرده در گشت و ساخت پرده چنگ
۴۷۳
گفت گفتند عاشقان باری
۴۷۴
رفت یاری به دیدن یاری
۴۷۵
خواست کز راه آرزومندی
۴۷۶
یابد از وصل او برومندی
۴۷۷
در کنارش کشد چنانکه هواست
۴۷۸
سرخ گل در کنار سرو رواست
۴۷۹
از ره سینه و زنخدانش
۴۸۰
سیب و ناری خورد ز بستانش
۴۸۱
دست بر گنج در دراز کند
۴۸۲
تا در گنج خانه باز کند
۴۸۳
به طبرزد شکر برامیزد
۴۸۴
به طبرخون ز لاله خون ریزد
۴۸۵
ناگه آورد فتنه غوغایی
۴۸۶
تا غلط شد چنان تمنایی
۴۸۷
ماند پروانه را در انده نور
۴۸۸
تشنه‌ای گشت از آب حیوان دور
۴۸۹
ای همه ضرب تو به کج بازی
۴۹۰
ضربه‌ای زن به راست اندازی
۴۹۱
تو مرا پرده کج دهی و رواست
۴۹۲
نگذرم با تو من ز پرده راست
۴۹۳
کاین غزل گفته شد چو دمسازان
۴۹۴
زو خبر یافتند همرازان
۴۹۵
سوی خواجه شدند پوزش ساز
۴۹۶
یافتندش کشیده پای دراز
۴۹۷
شرم زد گشته دل رمیده شده
۴۹۸
بر سر خاک آرمیده شده
۴۹۹
به نوازش گری و دلداری
۵۰۰
برکشیدندش از چنان خواری
۵۰۱
حال پرسیده شد حکایت کرد
۵۰۲
آنچه در دوزخ آورد دم سرد
۵۰۳
چاره سازان به چارهای خودش
۵۰۴
دور کردند از خیال بدش
۵۰۵
بر دل بسته بند بگشادند
۵۰۶
بی دلی را به وعده دل دادند
۵۰۷
که درین کار کاردان‌تر باش
۵۰۸
مهربانی و مهربان‌تر باش
۵۰۹
وقت کار آشیانه جائی ساز
۵۱۰
کافت آنجا نیاورد پرواز
۵۱۱
ما خود از دور پی نگهداریم
۵۱۲
پاس دارانه پاس ره داریم
۵۱۳
آمدند آنگهی پذیره کار
۵۱۴
پیش آن سرو قد گل رخسار
۵۱۵
تا دگر باره ترکتازی کرد
۵۱۶
خواجه را یافت دلنوازی کرد
۵۱۷
آمد از خواجه بار غم برداشت
۵۱۸
خواجه کان دید خواجگی بگذاشت
۵۱۹
سر زلفش گرفت چون مستان
۵۲۰
جست بیغوله‌ای در آن بستان
۵۲۱
بود در کنج باغ جائی دور
۵۲۲
یاسمن خرمنی چو گنبد نور
۵۲۳
برکشیده علم به دیواری
۵۲۴
بر سرش بیشه در بنش غاری
۵۲۵
خواجه به زان نیافت بارگهی
۵۲۶
ساخت اندر میانه کارگهی
۵۲۷
یاسمن را ز هم درید بساز
۵۲۸
نازنین را درو کشید به ناز
۵۲۹
بند صدرش گشاد و شرم نهفت
۵۳۰
بند صدری دگر که نتوان گفت
۵۳۱
خرمن گل درآورید به بر
۵۳۲
مغز بادام در میان شکر
۵۳۳
میل در سرمه‌دان نرفته هنوز
۵۳۴
بازیی باز کرد گنبد کوز
۵۳۵
روبهی چند بود در بن غار
۵۳۶
به هم افتاده از برای شکار
۵۳۷
گرگی آورده راه بر سرشان
۵۳۸
تا کند دور سر ز پیکرشان
۵۳۹
روبهان از حرام خواری گرگ
۵۴۰
کافتی بود سهمناک و بزرگ
۵۴۱
به هزیمت شدند و گرگ از پس
۵۴۲
راهشان بر بساط خواجه و بس
۵۴۳
بر دویدند بر دو چاره سگال
۵۴۴
روبهان پیش و گرگ در دنبال
۵۴۵
خواجه را بارگه فتاد از پای
۵۴۶
دید لشگرگهی و جست از جای
۵۴۷
خود ندانست کان چه واقعه بود
۵۴۸
سو به سو می‌دوید خاک آلود
۵۴۹
دل پر اندیشه و جگر پر خون
۵۵۰
تا چگونه رود ز باغ برون
۵۵۱
آن دو سروش برابر افتادند
۵۵۲
کان همه نار و نرگسش دادند
۵۵۳
دامن دلبرش گرفته به چنگ
۵۵۴
چون دری در میانه دو نهنگ
۵۵۵
بانگ بر وی زدند کاین چه فنست
۵۵۶
در خصال تو این چه اهرمنست
۵۵۷
چند برهم زنی جوانی را
۵۵۸
کشتی از کینه مهربانی را
۵۵۹
با غریبی ز روی دمسازی
۵۶۰
نکند هیچکس چنین بازی
۵۶۱
چند بار امشبش رها کردی
۵۶۲
چند نیرنگ و کیمیا کردی
۵۶۳
او به سوگند عذرها می‌خواست
۵۶۴
نشنیدند ازو حکایت راست
۵۶۵
تا ز بنگه رسید خواجه فراز
۵۶۶
شمع را دید در میان دو گاز
۵۶۷
در خجالت ز سرزنش کردن
۵۶۸
زخم این و قفای آن خوردن
۵۶۹
گفت زنهار دست ازو دارید
۵۷۰
یار آزرده را میازارید
۵۷۱
گوهر او ز هر گنه پاکست
۵۷۲
هر گناهی که هست ازین خاکست
۵۷۳
چابکان جهان و چالاکان
۵۷۴
همه هستند بنده پاکان
۵۷۵
کار ما را عنایت ازلی
۵۷۶
از خطا داده بود بی خللی
۵۷۷
وان خللها که کرد ما را خرد
۵۷۸
آفتی را به آفتی می‌برد
۵۷۹
بخت ما را چو پارسائی داد
۵۸۰
از چنان کار بد رهائی داد
۵۸۱
آنکه دیوش به کام خود نکند
۵۸۲
نیک شد هیچ نیک بد نکند
۵۸۳
بر حرام آنکه دل نهاده بود
۵۸۴
دور اینجا حرام زاده بود
۵۸۵
با عروسی بدین پریچهری
۵۸۶
نکند هیچ مرد بدمهری
۵۸۷
خاصه آن کو جوانیی دارد
۵۸۸
مردی و مهربانیی دارد
۵۸۹
لیک چون عصمتی بود در راه
۵۹۰
نتوان رفت باز پیش گناه
۵۹۱
کس ازان میوه‌دار برنخورد
۵۹۲
که یکی چشم بد درو نگرد
۵۹۳
چشم صد گونه دام و دد بر ما
۵۹۴
حال ازینجا شدست بد بر ما
۵۹۵
آنچه شد شد حدیث آن نکنم
۵۹۶
و آنچه دارم بدو زیان نکنم
۵۹۷
توبه کردم به آشکار و نهان
۵۹۸
در پذیرفتم از خدای جهان
۵۹۹
که اگر در اجل بود تأخیر
۶۰۰
وین شکاری بود شکار پذیر
۶۰۱
به حلالش عروس خویش کنم
۶۰۲
خدمتش ز آنچه بود بیش کنم
۶۰۳
کار بینان که کار او دیدند
۶۰۴
از خدا ترسیش بترسیدند
۶۰۵
سر نهادند پیش او بر خاک
۶۰۶
کافرین بر چنان عقیدت پاک
۶۰۷
که درو تخم نیکوئی کارند
۶۰۸
وز سرشت بدش نگه دارند
۶۰۹
ای بسا رنجها که رنج نمود
۶۱۰
رنج پنداشتند و راحت بود
۶۱۱
و ای بسا دردها که بر مردست
۶۱۲
همه جاندارویی دران دردست
۶۱۳
چون برآمد ز کوه چشمه نور
۶۱۴
کرد از آفاق چشم بد را دور
۶۱۵
صبج چون عنکبوت اصطرلاب
۶۱۶
بر عمود زمین تنید لعاب
۶۱۷
بادی آمد به کف گرفته چراغ
۶۱۸
باغبان را به شهر برد ز باغ
۶۱۹
خواجه برزد علم به سلطانی
۶۲۰
رست ازان بند و بنده فرمانی
۶۲۱
ز آتش عشقبازی شب دوش
۶۲۲
آمده خاطرش چو دیگ به جوش
۶۲۳
چون به شهر آمد از وفاداری
۶۲۴
کرد مقصود را طلبکاری
۶۲۵
ماه دوشینه را رساند به مهد
۶۲۶
بست کابین چنانکه باشد عهد
۶۲۷
در ناسفته را به مرجان سفت
۶۲۸
مرغ بیدار گشت و ماهی خفت
۶۲۹
گر بینی ز مرغ تا ماهی
۶۳۰
همه را باشد این هواخواهی
۶۳۱
دولتی بین که یافت آب زلال
۶۳۲
وانگهی خورد ازو که بود حلال
۶۳۳
چشمه‌ای یافت پاک چون خورشید
۶۳۴
چون سمن صافی و چو سیم سپید
۶۳۵
در سپیدیست روشنائی روز
۶۳۶
وز سپیدیست مه جهان افروز
۶۳۷
همه رنگی تکلف اندودست
۶۳۸
جز سپیدی که او نیالودست
۶۳۹
هرچ از آلودگی شود نومید
۶۴۰
پاکیش را لقب کنند سپید
۶۴۱
در پرستش به وقت کوشیدن
۶۴۲
سنت آمد سپید پوشیدن
۶۴۳
چون سمن سینه زین سخن پرداخت
۶۴۴
شه در آغوش خویش جایش ساخت
۶۴۵
وین چنین شب بسی به ناز و نشاط
۶۴۶
سوی هر گنبدی کشید بساط
۶۴۷
به روی این آسمان گنبدساز
۶۴۸
کرده درهای هفت گنبد باز

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱۱ نیازمند تصمیم۱۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

شمع و پروانه

به‌کارگیری نماد ← شمع و پروانه

Matched curated alias: شمع; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

ساقی واسطه

بازنمایی کهن‌الگو ← ساقی واسطه

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

معشوق آرمانی

بازنمایی کهن‌الگو ← معشوق آرمانی

Matched curated alias: دلبر; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

محتسب

شامل شخصیت ← محتسب

Matched curated alias: محتسب; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

زاهد

شامل شخصیت ← زاهد

Matched curated alias: زاهد; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

معشوق

شامل شخصیت ← معشوق

Matched curated alias: دلبر; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

ساقی

شامل شخصیت ← ساقی

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira