Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۲۲ - رای زدن دارا با بزرگان ایران

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا ساقی آن آتش توبه سوز
۲
به آتشگه مغز من برفروز
۳
به مجلس فروزی دلم خوش بود
۴
که چون شمع بر فرقم آتش بود
۵
خردمند را خوبی از داد اوست
۶
پناه خدا ایمن آباد اوست
۷
کسی کو بدین ملک خرسند نیست
۸
به نزدیک دانا خردمند نیست
۹
خرد نیک همسایه شد آن بدست
۱۰
که همسایهٔ کوی نابخردست
۱۱
چو در کوی نابخردان دم زنی
۱۲
به ار داستان خرد کم زنی
۱۳
دراین ده کسی خانه آباد کرد
۱۴
که گردن ز دهقانی آزاد کرد
۱۵
تو نیز ار نهی بار گردن ز دوش
۱۶
ز گردن زنان برنیاری خروش
۱۷
چو دریا به سرمایهٔ خویش باش
۱۸
هم از بود خود سود خود برتراش
۱۹
به مهمانی خویش تا روز مرگ
۲۰
درختی شو از خویشتن ساز برگ
۲۱
چو پیله ز برگ کسان خورد گاز
۲۲
همه تن شد انگشت و قی کرد باز
۲۳
گزارنده‌تر پیری از موبدان
۲۴
گزارش چنین کرد با بخردان
۲۵
که چون شاه روم آمد آراسته
۲۶
همش تیغ در دست و هم خواسته
۲۷
خبر گرم شد در همه مرز و بوم
۲۸
که آمد برون اژدهائی ز روم
۲۹
به پرخاش دارا سر افراخته
۳۰
همه آلت داوری ساخته
۳۱
جهان را بدین مژده نوروز بود
۳۲
که بیداد دارا جهانسوز بود
۳۳
ازو بوم و کشور به یکبارگی
۳۴
ستوه آمدند از ستمکارگی
۳۵
ز دارا پرستی منش خاسته
۳۶
به مهر سکندر بیاراسته
۳۷
چو دارای دریا دل آگاه گشت
۳۸
که موج سکندر ز دریا گذشت
۳۹
ز پیران روشن‌دل رای زن
۴۰
برآراست پنهان یکی انجمن
۴۱
ز هر کاردانی برای درست
۴۲
در آن داوری چاره‌ای باز جست
۴۳
که بدخواه را چون درآرد شکست
۴۴
بد چرخ را چون کند باز بست
۴۵
چه افسون درآموزد از رهنمون
۴۶
که آید ز کار سکندر برون
۴۷
چو در جنگ پیروزیش دیده بود
۴۸
ز پیروز جنگیش ترسیده بود
۴۹
نکردش در آن کار کس چاره‌ای
۵۰
نخوردش غمی هیچ غمخواره‌ای
۵۱
چو دانسته بودند کو سرکشست
۵۲
به سوزندگی گرم چون آتشست
۵۳
سخنهای کس درنیارد به گوش
۵۴
در آن کار بودند یکسر خموش
۵۵
به تخمه در از زنگه شاوران
۵۶
سری بود نامی ز نام آوران
۵۷
فریبرز نامی که از فر و برز
۵۸
تن جوشنش بود و بازوی گرز
۵۹
به بیعت در آن انجمن گاه بود
۶۰
ز احوال پیشینه آگاه بود
۶۱
ثنا گفت بر گاه و بر بزم شاه
۶۲
که آباد باد از تو این بزمگاه
۶۳
مبادا تهی عالم از نام تو
۶۴
همان جنبش دور از آرام تو
۶۵
گذشته نیای من از عهد پیش
۶۶
چنین گفت با من در اندرز خویش
۶۷
که چون کرد کیخسرو آهنگ غار
۶۸
خبر داد از آن جام گوهر نگار
۶۹
که در طالع زود ماتانه دیر
۷۰
فرود آید اختر ز بالا به زیر
۷۱
برون آید از روم گردنکشی
۷۲
زند در هر آتشکده آتشی
۷۳
همه ملک ایران بدست آورد
۷۴
به تخت کیان برنشست آورد
۷۵
جهان گیرد و هم نماند به جای
۷۶
سرانجام روزی درآید ز پای
۷۷
مبادا که این مرد رومی نژاد
۷۸
در آن قالب افتد که هرگز مباد
۷۹
به ار شاه بر یخ زند نام او
۸۰
نیارد در این کشور آرام او
۸۱
نباید کزو دولت آید به رنج
۸۲
که مفلس به جان کوشد از بهر گنج
۸۳
فریبی فرستد که طاعت کند
۸۴
به یک روم تنها قناعت کند
۸۵
فریب خوش از خشم ناخوش بهست
۸۶
برافشاندن آب از آتش بهست
۸۷
مکن تکیه بر زور بازوی خویش
۸۸
نگهدار وزن ترازوی خویش
۸۹
برآتش میاور که کین آورد
۹۰
سکاهن بر آهن کمین آورد
۹۱
اگر سهم شیری بیفتد ز شیر
۹۲
حرون استری مغزش آرد به ریز
۹۳
به ناموس شاید جهان داشتن
۹۴
و زان جاست رایت برافراشتن
۹۵
برون آرش از دعوی همسری
۹۶
کزین پایه دارا کند سروری
۹۷
هر آن جو که با زر بود هم عیار
۹۸
به نرخ زر آرندش اندر شمار
۹۹
بسا شیر درندهٔ سهمناک
۱۰۰
که از نوک خاری درآید به خاک
۱۰۱
چو با کژدمی گرم کینی کنی
۱۰۲
مبین خردش ار خرده بینی کنی
۱۰۳
بیندیش از آن پشهٔ نیش دار
۱۰۴
که نمرود را گفت سر پیش دار
۱۰۵
جهان آن کسی راست کاندر نبرد
۱۰۶
پی مرد بگذاشت بر هیچ مرد
۱۰۷
گرسنه چو با سیر خاید کباب
۱۰۸
به فربه‌ترین زخمی آرد شتاب
۱۰۹
نه بیگانه گر هست فرزند وزن
۱۱۰
چو هم جامه گردد شود جامه کن
۱۱۱
چو شد جامه بر قد فرزند راست
۱۱۲
نباید دگر مهر فرزند خواست
۱۱۳
چو بالا برآرد گیاه بلند
۱۱۴
سهی سرو را باشد از وی گزند
۱۱۵
ز پند برزگان نباید گذشت
۱۱۶
سخن را ورق در نباید نوشت
۱۱۷
که چون آزموده شود روزگار
۱۱۸
به یاد آیدت پند آموزگار
۱۱۹
سگالش گری کو نصیحت شنید
۱۲۰
در چاره را در کف آرد کلید
۱۲۱
شه ار پند آن پیر پالوده مغز
۱۲۲
هراسان شد از کار آن پای لغز
۱۲۳
ولیکن نکشت آتش گرم را
۱۲۴
به سر کوچکی داشت آزرم را
۱۲۵
شد از گفتهٔ رایزن خشمناک
۱۲۶
بپیچید چون مار بر روی خاک
۱۲۷
گره برزد ابروی پیوسته را
۱۲۸
گشاد از گره چشم در بسته را
۱۲۹
درو دید چون اژدها در گوزن
۱۳۰
به چشمی که دور افتد از سنگ وزن
۱۳۱
که در من چه نرم آهنی دیده‌ای
۱۳۲
که پولاد او را پسندیده‌ای
۱۳۳
نمائی به من مردی اهل روم
۱۳۴
ره کوه آتش برآری به موم
۱۳۵
عقابان به بازی و کبکان به چنگ
۱۳۶
سر بازبازان درآرد به ننگ
۱۳۷
چه بندم کمر در مصاف کسی
۱۳۸
که دارم کمر بسته چون او بسی
۱۳۹
دلیری کند با من آن نادلیر
۱۴۰
چو گور گرازنده با شرزه شیر
۱۴۱
سرش لیکن آنگه در آید ز خواب
۱۴۲
که شیر از تنش خورده باشد کباب
۱۴۳
بود خایهٔ مرغ سخت و گران
۱۴۴
نه با پتک و خایسک آهنگران
۱۴۵
که دانست کین کودک خردسال
۱۴۶
شود با بزرگان چنین بدسگال
۱۴۷
به اول قدح دردی آرد به پیش
۱۴۸
گذارد شکوه من و شرم خویش
۱۴۹
بخود ننگ را رهنمونی کنم
۱۵۰
که پیش زبونان زبونی کنم
۱۵۱
اگر خود شود غرقه در زهر مار
۱۵۲
نخواهد نهنگ از وزغ زینهار
۱۵۳
ز رومی کجا خیزد آن دست زور
۱۵۴
که کشتی برون راند از آب شور
۱۵۵
بشوراند اورنگ خورشید را
۱۵۶
تمنا کند جای جمشید را
۱۵۷
به تاراج ایران برآرد علم
۱۵۸
برد تخت کیخسرو و جام جم
۱۵۹
شکوه کیان بیش باید نهاد
۱۶۰
قدم در خور خویش باید نهاد
۱۶۱
سگ کیست روباه نا زورمند
۱۶۲
که شیر ژیان را رساند گزند
۱۶۳
ز شیران بود روبهان را نوا
۱۶۴
نخندد زمین تا نگرید هوا
۱۶۵
تهی دست کو مایه داری کند
۱۶۶
چو لنگی است کو راهواری کند
۱۶۷
تو خود نیک دانی که با این شکوه
۱۶۸
ز یک طفل رومی نیایم ستوه
۱۶۹
به دست غلامان مستش دهم
۱۷۰
به چوب شبانان شکستش دهم
۱۷۱
هزبری که از سگ زبونی کند
۱۷۲
خر پیر با او حرونی کند
۱۷۳
عقابی که از پشه گیرد گریز
۱۷۴
گر افتادنش هست گو بر مخیز
۱۷۵
پلنگی که ترسد ز روباه پیر
۱۷۶
بشوراد مغزش به سرسام تیر
۱۷۷
ببینی که فردا من پیل زور
۱۷۸
سرش چون سپارم به سم ستور
۱۷۹
که باشد زبونی خراجی سری
۱۸۰
که همسر بود نابلند افسری
۱۸۱
نشیننده بر بزمگاه کیان
۱۸۲
منم تاج بر سر کمر بر میان
۱۸۳
که را یارگی کز سر گفتگوی
۱۸۴
ز من جای آبا کند جستجوی
۱۸۵
کلاه کیان هم کیان را سزد
۱۸۶
درین خز تن رومیان کی خزد
۱۸۷
من از تخمهٔ بهمن و پشت کی
۱۸۸
چرا ترسم از رومی سست پی
۱۸۹
ز روئین دز و درع اسفندیار
۱۹۰
بر اورنگ زرین منم یادگار
۱۹۱
اگر باز گردد به پیشینه راه
۱۹۲
بر او روز روشن نگردد سیاه
۱۹۳
وگر کشتی آرد به دریای من
۱۹۴
سری بیند افکنده در پای من
۱۹۵
چو دریا به تلخی جوابش دهم
۱۹۶
ز خاکش ستانم به آبش دهم
۱۹۷
از آن ابر عاصی چنان ریزم آب
۱۹۸
که نارد دگر دست بر آفتاب
۱۹۹
ستیزنده چون روستائی بود
۲۰۰
شکستش به از مومیائی بود
۲۰۱
خر از زین زر به که پالان کشد
۲۰۲
که تا رخت خر بنده آسان کشد
۲۰۳
من آن صید را کرده‌ام سربلند
۲۰۴
منش باز در گردن آرم کمند
۲۰۵
تو ای مغز پوسیده سالخورد
۲۰۶
ز گستاخی خسروان باز گرد
۲۰۷
نه چابک شد این چابکی ساختن
۲۰۸
کمندی به کوهی در انداختن
۲۰۹
چراغی به صحرا برافروختن
۲۱۰
فلک را جهانداری آموختن
۲۱۱
مکش جز به اندازه خویش پای
۲۱۲
که هر گوهری را پدیدست جای
۲۱۳
قبا کو نه در خورد بالا بود
۲۱۴
هم انگاره دزدیده کالا بود
۲۱۵
تو را فترت پیری از جای برد
۲۱۶
کهن گشتگیت از سر رای برد
۲۱۷
چو پیر کهن گردد آزرده پشت
۲۱۸
ز نیزه عصا به که گیرد به مشت
۲۱۹
ز پیری دگرگون شود رای نغز
۲۲۰
فراموش کاری درآید به مغز
۲۲۱
ز پیران دو چیزست با زیب و ساز
۲۲۲
یکی در ستودان یکی در نماز
۲۲۳
جهان بر جوانان جنگ آزمای
۲۲۴
رها کن فروکش تو پیرانه پای
۲۲۵
تن ناتوان کی سواری کند
۲۲۶
سلیح شکسته چه یاری کند
۲۲۷
سپه به که برنا بود زان که پیر
۲۲۸
میانجی کند چون رسد تیغ و تیر
۲۲۹
به هنگام خود گفت باید سخن
۲۳۰
که بی‌وقت بر ناورد ناربن
۲۳۱
خروسی که بیگه نوا بر کشید
۲۳۲
سرش را پگه باز باید برید
۲۳۳
زبان بند کن تا سر آری بسر
۲۳۴
زبان خشگ به تا گلوگاه‌تر
۲۳۵
سر بی‌زبان کو به خون تر بود
۲۳۶
بهست از زبانی که بی سر بود
۲۳۷
زبان را نگهدار در کام خویش
۲۳۸
نفس بر مزن جز به هنگام خویش
۲۳۹
زبان به که او کام‌داری کند
۲۴۰
چو کامش رسد کامگاری کند
۲۴۱
زبان ترازو که شد راست نام
۲۴۲
از آن شد که بیرون نیاید ز کام
۲۴۳
چو از کام خود گامی آید برون
۲۴۴
به هر سو که جنبد شود سرنگون
۲۴۵
بسا گفتنیها که باشد نهفت
۲۴۶
به دیگر زبان بایدش باز گفت
۲۴۷
به گفتن کسی کو شود سخت کوش
۲۴۸
نیوشنده را درنیاید به گوش
۲۴۹
سخن به که با صاحب تاج و تخت
۲۵۰
بگویند سخته نگویند سخت
۲۵۱
چو زین‌گونه تندی بسی کرد شاه
۲۵۲
پشیمان شد آن پیر و شد عذرخواه
۲۵۳
خطرهاست در کار شاهان بسی
۲۵۴
که با شاه خویشی ندارد کسی
۲۵۵
چو از کینه‌ای بر فروزند چهر
۲۵۶
به فرزند خود بر نیارند مهر
۲۵۷
همانا که پیوند شاه آتشست
۲۵۸
به آتش در از دور دیدن خوشست
۲۵۹
نصیحت موافق بود شاه را
۲۶۰
گر از کبر خالی کند راه را
۲۶۱
نصیحت گری با خداوند زور
۲۶۲
بود تخمی افکنده در خاک شور
۲۶۳
چو آگاه گشت آن نصیحت گزار
۲۶۴
که از پند او گرم شد شهریار
۲۶۵
سخن را دگرگونه بنیاد کرد
۲۶۶
به شیرین زبان شاه را یاد کرد
۲۶۷
که دارای دور آشکارا توئی
۲۶۸
مخالف چه دارد چو دارا توئی
۲۶۹
که باشد سکندر که آرد سپاه
۲۷۰
ز دارای دولت ستاند کلاه
۲۷۱
ترا این کلاه آسمان دوختست
۲۷۲
ستاره چراغ تو افروختست
۲۷۳
کلوخی که با کوه سازد نبرد
۲۷۴
به سنگی توان زو برآورد کرد
۲۷۵
درخت کدو تانه بس روزگار
۲۷۶
کند دعوی همسری با چنار
۲۷۷
چو گردد ز دولابهٔ نال سیر
۲۷۸
رسن بسته در گردن آید به زیر
۲۷۹
کدوئی است او گردن افراخته
۲۸۰
ز ساق گیائی رسن ساخته
۲۸۱
رسن زود پوسد چو باشد گیاه
۲۸۲
دگر باره دلوش درافتد به چاه
۲۸۳
چو خورشید مشعل درآرد به باغ
۲۸۴
به پروانگی پیش میرد چراغ
۲۸۵
به هنگام سر پنجه روباه لنگ
۲۸۶
چگونه نهد پای پیش پلنگ
۲۸۷
گره ز ابروی خویش بر گوشه نه
۲۸۸
که بر گوشه بهتر کمان را گره
۲۸۹
به آهستگی کار عالم برار
۲۹۰
که در کار گرمی نیاید به کار
۲۹۱
چراغ ار به گرمی نیفروختی
۲۹۲
نه خود را نه پروانه را سوختی
۲۹۳
خمیر آمده و آتش اندر تنور
۲۹۴
نباشد زنان تا دهن راه دور
۲۹۵
شکیب آورد بندها را کلید
۲۹۶
شکیبنده را کس پشیمان ندید
۲۹۷
نه نیکوست شطرنج بد باختن
۲۹۸
فرس در تک و پیل در تاختن
۲۹۹
بسا رود کز زخم خوردن شکست
۳۰۰
که تا زخمه رودی آمد بدست
۳۰۱
تو شاهی قیاس تو افزون کنم
۳۰۲
حساب تو با دیگران چون کنم
۳۰۳
به تعظیم دارا جهان‌دیده مرد
۳۰۴
بسی گونه زین داستان یاد کرد
۳۰۵
جهاندار دارای جوشیده مغز
۳۰۶
نشد نرم دل زان سخنهای نغز
۳۰۷
در آن تندی و آتش افروختن
۳۰۸
کز او خواست مغز سخن سوختن
۳۰۹
طلب کرد کاید ز دیوان دبیر
۳۱۰
به کار آورد مشک را با حریر
۳۱۱
دبیر نویسنده آمد چو باد
۳۱۲
نوشت آنچه دارا بدو کرد یاد
۳۱۳
روان کرد کلک شبه رنگ را
۳۱۴
ببرد آب مانی و ارژنگ را
۳۱۵
یکی نامهٔ نغز پیکر نوشت
۳۱۶
به نغزی به کردار باغ بهشت
۳۱۷
سخنهائی از تیغ پولادتر
۳۱۸
زبان از سخن سخت بنیادتر
۳۱۹
چو شد نامه نغز پرداخته
۳۲۰
بر او مهر شاهانه شد ساخته
۳۲۱
رسانندهٔ نامهٔ خسروان
۳۲۲
ز دارا به اسکندر آمد روان
۳۲۳
بدو داد نامه چو سر باز کرد
۳۲۴
دبیر آمد و خواندن آغاز کرد

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۴ نیازمند تصمیم۴ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

شمع و پروانه

به‌کارگیری نماد ← شمع و پروانه

Matched curated alias: شمع; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: جام; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

ساقی واسطه

بازنمایی کهن‌الگو ← ساقی واسطه

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

ساقی

شامل شخصیت ← ساقی

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira