Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۲۵ - جنگ دارا با اسکندر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا ساقی از باده بردار بند
۲
بپیمای پیمودن باد چند
۳
خرابم کن از باده جام خاص
۴
مگر زین خرابات یابم خلاص
۵
خرامیدن لاجوردی سپهر
۶
همان گردبر گشتن ماه و مهر
۷
مپندار کز بهر بازی گریست
۸
سراپرده‌ای این چنین سرسریست
۹
در این پرده یک رشته بیکار نیست
۱۰
سر رشته بر ما پدیدار نیست
۱۱
که داند که فردا چه خواهد رسید
۱۲
ز دیده که خواهد شدن ناپدید
۱۳
کرا رخت از خانه بر در نهند
۱۴
کرا تاج اقبال بر سر نهند
۱۵
گزارندهٔ نیک و بدهای خاک
۱۶
سخن گفت ازان پادشاهان پاک
۱۷
که چون صبح را شاه چین بار داد
۱۸
عروس عدن در به دینار داد
۱۹
رسیدند لشگر به جای مصاف
۲۰
دو پرگار بستند چون کوه قاف
۲۱
خسک بر گذرگاه کین ریختند
۲۲
نقیبان خروشیدن انگیختند
۲۳
یزک بر یزک سو بسو در شتاب
۲۴
نه در دل سکونت نه در دیده آب
۲۵
ز بسیاری لشگر از هر دو جای
۲۶
فرو بست کوشنده را دست و پای
۲۷
دو رویه ستادند بر جای جنگ
۲۸
نمودند بر پیش دستی درنگ
۲۹
مگر در میان صلحی آید پدید
۳۰
که شمشیرشان برنباید کشید
۳۱
چو بود از جوانی و گردنکشی
۳۲
هم آن جانب آبی هم این آتشی
۳۳
پدید آمد از بردباری ستیز
۳۴
دل کینه ور گشت بر کینه تیز
۳۵
ازان پس که بر کینه ره یافتند
۳۶
سر از جستن مهر برتافتند
۳۷
درآمد به غریدن آواز کوس
۳۸
فلک بر دهان دهل داد بوس
۳۹
شغبهای آیینهٔ پیل مست
۴۰
همی شانه بر پشت پیلان شکست
۴۱
برآورد خرمهره آواز شیر
۴۲
دماغ از دم گاو دم گشت سیر
۴۳
چنان آمد از نای ترکی خروش
۴۴
که از نای ترکان برآورد جوش
۴۵
طراقی که از مقرعه خاسته
۴۶
برون رفته زین طاق آراسته
۴۷
روا رو برآمد ز راه نبرد
۴۸
هزاهز در آمد به مردان مرد
۴۹
زمین گفتی از یکدیگر بردرید
۵۰
سرافیل صور قیامت دمید
۵۱
غبار زمین بر هوا راه بست
۵۲
عنان سلامت برون شد ز دست
۵۳
ز بس گرد بر تارک و ترک و زین
۵۴
زمین آسمان آسمان شد زمین
۵۵
جگر تاب شد نعره‌های بلند
۵۶
گلوگیر شد حلقه‌های کمند
۵۷
ز تاب نفس بر هوا بست میغ
۵۸
جهان سوخت از آتش برق تیغ
۵۹
ز بس عطسهٔ تیغ بر خون و خاک
۶۰
دماغ هوا پر شد از جان پاک
۶۱
سپهدار ایران هم از صبح بام
۶۲
بر آراست لشگر بسازی تمام
۶۳
نخستین صف میمنه ساز کرد
۶۴
ز تیغ اژدها را دهن باز کرد
۶۵
صف میسره هم بر آراست چست
۶۶
یکی کوه گفتی ز پولاد رست
۶۷
جناح آنچنان بست در پیشگاه
۶۸
که پوشیده شد روی خورشید و ماه
۶۹
ز قلبی که چون کوه پولاد بود
۷۰
پناهنده را قلعه آباد بود
۷۱
ز دیگر طرف لشگر آرای روم
۷۲
بر آراست لشگر چو نحلی ز موم
۷۳
سلیح و سلب داد خواهنده را
۷۴
قوی کرد پشت پناهنده را
۷۵
چپ و راست آراست از ترک و تیغ
۷۶
چو آرایش گلشن از اشک میغ
۷۷
پس و پیش را کرد چون خاره کوه
۷۸
بر انگیخت قلبی ثریا شکوه
۷۹
چو از هر دو سو لشگر آراستند
۸۰
یلان سربسر مرد میخواستند
۸۱
سیاست درآمد به گردن زنی
۸۲
ز چشم جهان دور شد روشنی
۸۳
ز بس خون که گرد آمد اندر مغاک
۸۴
چو گوگرد سرخ آتشین گشت خاک
۸۵
ز شمشیر برگشته جائی نبود
۸۶
که در غار او اژدهائی نبود
۸۷
نهنگ خدنگ از کمین کمان
۸۸
نیاسود بر یک زمین یک زمان
۸۹
کمند اژدهائی مسلسل شکنج
۹۰
دهن باز کرده به تاراج گنج
۹۱
ز غریدن زنده پیلان مست
۹۲
نفس در گلوی هزبران شکست
۹۳
ز بس تیغ بر گردن انداختن
۹۴
نیارست کس گردن افراختن
۹۵
پدر با پسر کین برآراسته
۹۶
محابا شده مهر برخاسته
۹۷
ستون علم جامه در خون زده
۹۸
نجات از جهان خیمه بیرون زده
۹۹
ز بس خستهٔ تیرپیکان نشان
۱۰۰
شده آبله دست پیکان کشان
۱۰۱
چنان گرم شد آتش کارزار
۱۰۲
که از نعل اسبان برآمد شرار
۱۰۳
جهانجوی دارا ز قلب سپاه
۱۰۴
بر آشفت چون شرزه شیر سیاه
۱۰۵
به دشمن گرائی به خصم افکنی
۱۰۶
گشاده بر و بازوی بهمنی
۱۰۷
به هر جا که بازو برافراختی
۱۰۸
سر خصم در پایش انداختی
۱۰۹
نشد بر تنی تا نپرداختش
۱۱۰
نزد بر سری تا نینداختش
۱۱۱
ز بس خون رومی دران ترکتاز
۱۱۲
هزار اطلس رومی افکند باز
۱۱۳
وزین سو سکندر به شمشیر تیز
۱۱۴
برانگیخته از جهان رستخیز
۱۱۵
دو دست آوریده به کوشش برون
۱۱۶
بهر دست شمشیری الماس گون
۱۱۷
دو دستی چنان میگرائید تیغ
۱۱۸
کزو خصم را جان نیامد دریغ
۱۱۹
چو بر فرق پیل آمدی خنجرش
۱۲۰
فرو ریختی زیر پایش سرش
۱۲۱
چو بر آب دریا غضب ریختی
۱۲۲
ز دریای آب آتش انگیختی
۱۲۳
چو شیری که آتش ز دم برزند
۱۲۴
دم مادیان را به هم برزند
۱۲۵
به دارا نمودند کان تند شیر
۱۲۶
بسا شیر کز مرکب آورد زیر
۱۲۷
شه آزرم او به که یک‌سو کند
۱۲۸
کزان پهلوان پیل پهلو کند
۱۲۹
به لشگر بگوید که یکبارگی
۱۳۰
گرایند بر جنگ او بارگی
۱۳۱
چنان دید دارای دولت صواب
۱۳۲
که لشگر بجنبد چو دریای آب
۱۳۳
همه هم‌گروهه به یک‌سر زنند
۱۳۴
به یکبارگی بر سکندر زنند
۱۳۵
به فرمان فرمانده تاج و تخت
۱۳۶
بجوشد لشگر بکوشید سخت
۱۳۷
عنان یک رکابی برانگیختند
۱۳۸
دو دستی به تیغ اندر آویختند
۱۳۹
سکندر چو غوغای بدخواه دید
۱۴۰
ز خود دست آزرم کوتاه دید
۱۴۱
بفرمود تا لشگر روم نیز
۱۴۲
بدادن ندارند جان را عزیز
۱۴۳
ببندند بر دشمنان راه را
۱۴۴
به خاک اندر آرند بدخواه را
۱۴۵
دو لشگر چو مور و ملخ تاختند
۱۴۶
نبردی جهان در جهان ساختند
۱۴۷
به شمشیر پولاد و تیر خدنگ
۱۴۸
گذرگاه کردند بر مور تنگ
۱۴۹
چو زنبور گیلی کشیدند نیش
۱۵۰
به زنبوره زنبور کردند ریش
۱۵۱
سکندر دران داوریگاه سخت
۱۵۲
پی افشرد مانند بیخ درخت
۱۵۳
هیون بر وی افکند پیل افکنی
۱۵۴
سوی پیلتن شد چو اهریمنی
۱۵۵
یکی زخم زد بر تن پهلوان
۱۵۶
کزان زخم لرزید سرو جوان
۱۵۷
بدرید خفتان زره پاره کرد
۱۵۸
عمل بین که پولاد با خاره کرد
۱۵۹
نبرید بازوی تابنده هور
۱۶۰
ولیکن شد آزرده در زیر زور
۱۶۱
به موئی تن شاه رست از گزند
۱۶۲
بزد تیغ و بدخواه را سرفکند
۱۶۳
هراسید ازان دشمن بی‌هراس
۱۶۴
دل خصم را کرد از آنجا قیاس
۱۶۵
بران شد که از خصم تابد عنان
۱۶۶
رهائی دهد سینه را از سنان
۱۶۷
دگر باره از بخت امیدوار
۱۶۸
پی افشرد بر جای خویش استوار
۱۶۹
چو در فال فیروزی خویش دید
۱۷۰
بر اعدای خود دست خود بیش دید
۱۷۱
قوی کرد بر جنگ بازوی خویش
۱۷۲
بکوشید با هم‌ترازوی خویش
۱۷۳
نیاسود لشگر ز خون ریختن
۱۷۴
ز دشمن به دشمن درآویختن
۱۷۵
نبرد آزمایان ایران سپاه
۱۷۶
گرفتند بر لشگر روم راه
۱۷۷
زبون گشت رومی ز پیکارشان
۱۷۸
اجل خواست کردن گرفتارشان
۱۷۹
دگر ره به مردی فشردند پای
۱۸۰
نرفتند چون کوه آهن ز جای
۱۸۱
به ناموس رایت همی داشتند
۱۸۲
غنیمت به بدخواه نگذاشتند
۱۸۳
چو گوهر برآمود زنگی به تاج
۱۸۴
شه چین فرود آمد از تخت عاج
۱۸۵
مه روشن از تیره شب تافته
۱۸۶
چو آیینه روشنی یافته
۱۸۷
دو لشگر به یک‌جا گروه آمدند
۱۸۸
شدند از خصومت ستوه آمدند
۱۸۹
به آرامگاه آمدند از نبرد
۱۹۰
ز تن زخم شستند و از روی گرد
۱۹۱
پر اندیشه از گنبد تیز گشت
۱۹۲
که فردا بسر بر چه خواهد گذشت
۱۹۳
دگر روز کین روی شسته ترنج
۱۹۴
چو ریحانیان سر برون زد ز کنج
۱۹۵
سپاه از دو سو صف برآراستند
۱۹۶
هزبران به نخجیر برخاستند
۱۹۷
به پولاد شمشیر و چرم کمان
۱۹۸
بسی زور بازو نمود آسمان
۱۹۹
به غوغای لشکر درآمد شکیب
۲۰۰
که دست از عنان رفت و پای از رکیب
۲۰۱
به دارا دو سرهنگ بودند خاص
۲۰۲
به اخلاص نزدیک و دور از خلاص
۲۰۳
ز بیداد دارا به جان آمده
۲۰۴
دل آزردگی در میان آمده
۲۰۵
بران دال که خونریز دارا کنند
۲۰۶
بر او کین خویش آشکارا کنند
۲۰۷
چو زینگونه بازاری آراستند
۲۰۸
به جان از سکندر امان خواستند
۲۰۹
که مائیم خاصان دارا و بس
۲۱۰
به دارا ز ما خاص‌تر نیست کس
۲۱۱
ز بیداد او چون ستوه آمدیم
۲۱۲
به خونریز او هم گروه آمدیم
۲۱۳
بخواهیم فردا بر او تاختن
۲۱۴
ز بیداد او ملک پرداختن
۲۱۵
یک امشب به کوشش نگهدار جای
۲۱۶
که فردا مخالف درآید ز پای
۲۱۷
چو فردا علم برکشد در مصاف
۲۱۸
خورد شربت تیغ پهلو شکاف
۲۱۹
ولیکن به شرطی که بر دسترنج
۲۲۰
به ما بر گشاده کنی قفل گنج
۲۲۱
ز ما هر یکی را توانگر کنی
۲۲۲
به زر کار ما هر دو چون ز کنی
۲۲۳
سکندر بدان خواسته عهد بست
۲۲۴
به پیمان درخواسته داد دست
۲۲۵
نشد باورش کاندو بیداد کیش
۲۲۶
کنند این خطا با خداوند خویش
۲۲۷
ولی هر کس آن در بدست آورد
۲۲۸
کزو خصم خود را شکست آورد
۲۲۹
دران ره که بیداد داد آمدش
۲۳۰
کهن داستانی به یاد آمدش
۲۳۱
که خرگوش هر مرز را بی‌شگفت
۲۳۲
سگ آن ولایت تواند گرفت
۲۳۳
چو آن عاصیان خداوند کش
۲۳۴
خبر یافتند از خداوند هش
۲۳۵
که بر گنجشان کامکاری دهد
۲۳۶
به خونریز بدخواه یاری دهد
۲۳۷
حق نعمت شاه بگذاشتند
۲۳۸
پی کشتن شاه برداشتند
۲۳۹
چو یاقوت خورشید را دزد برد
۲۴۰
به یاقوت جستن جهان پی فشرد
۲۴۱
به دزدی گرفتند مهتاب را
۲۴۲
که او برد از آن جوهر آن تاب را
۲۴۳
دو لشکر کشیده کمر چون دو کوه
۲۴۴
شدند از نبردآزمائی ستوه
۲۴۵
به منزلگه خویش گشتند باز
۲۴۶
به رزم دگر روزه کردند ساز

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۴ نیازمند تصمیم۴ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

خرابات

به‌کارگیری نماد ← خرابات

Matched curated alias: خرابات; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: باده; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

ساقی واسطه

بازنمایی کهن‌الگو ← ساقی واسطه

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

ساقی

شامل شخصیت ← ساقی

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira