Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۳۲ - رفتن اسکندر به جانب مغرب و زیارت کعبه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا ساقی آن می‌که محنت برست
۲
به چون من کسی ده که محنت خورست
۳
مگر بوی راحت به جانم دهد
۴
ز محنت زمانی امانم دهد
۵
مبارک بود فال فرخ زدن
۶
نه بر رخ زدن بلکه شه رخ زدن
۷
بلندی نمودن در افکندگی
۸
فراهم شدن در پراکندگی
۹
چو شمع از درونسو جگر سوختن
۱۰
برونسو ز شادی برافروختن
۱۱
چو عاجز شود مرد چاره سگال
۱۲
ز بیچارگی در گریزد به فال
۱۳
کلید آرد از ریگ و سنگی به چنگ
۱۴
که آهن بسی خیزد از ریگ و سنگ
۱۵
دری را که در غیب شد ناپدید
۱۶
بجز غیب دان کس نداند کلید
۱۷
ز بهبود زن فال کان سود تست
۱۸
که به بود تو اصل بهبود تست
۱۹
مرنج ار نزاری که فربه شوی
۲۰
چو گوئی کز این به شوم به شوی
۲۱
ز ما قرعه بر کاری انداختن
۲۲
ز کار آفرین کارها ساختن
۲۳
درین پرده کانصاف یاری دهست
۲۴
اگر پرده کنج نیاری بهست
۲۵
دلا پرده تنگست یارم تو باش
۲۶
ز پرده در آن پرده دارم تو باش
۲۷
گزارنده بیت غرای من
۲۸
که شد زیب او زیور آرای من
۲۹
خبر می‌دهد کان جهان گیر شاه
۳۰
چو بر زد به گردون سر بارگاه
۳۱
فرستادنی را زهر مرز بوم
۳۲
فرستاد با استواران به روم
۳۳
چو گشت از فسون جهان بی هراس
۳۴
جهانرا به گشتن نگهداشت پاس
۳۵
همه عالم از مژدهٔ داد او
۳۶
نخوردند یک قطره بی یاد او
۳۷
سکندر که فرخ جهاندار بود
۳۸
شب و روز در کار بیدار بود
۳۹
بساز جهان برد سازندگی
۴۰
نوائی نزد جز نوازندگی
۴۱
جهان گر چه زیر کمند آمدش
۴۲
نکرد آنچه نادلپسند آمدش
۴۳
نیازرد کس را ز گردنکشان
۴۴
پدید آورید ایمنی را نشان
۴۵
اگر نیز پهلو زنی را بکشت
۴۶
ازو بهتری را قوی کرد پشت
۴۷
وگر بوم و شهری ز هم برگشاد
۴۸
ازان به یکی شهر دیگر نهاد
۴۹
زمانه جز این بود نبیند صواب
۵۰
که اینرا کند خوب و آنرا خراب
۵۱
سکندر که کرد آن عمارت گری
۵۲
کجا تا کجا سد اسکندری
۵۳
ز پرگار چین تا حد قیروان
۵۴
به درگاه او گشت پیکی روان
۵۵
وثیقت طلب کرد هر سروری
۵۶
به زنهار خواهی ز هر کشوری
۵۷
از آن تحفه‌ها کان بود دلفریب
۵۸
فرستاد هر کس به آیین و زیب
۵۹
جهاندار فرمود کز مشک ناب
۶۰
نویسند هر جانبی را جواب
۶۱
ازان پس که چندی برآمد براین
۶۲
سری چند زد آسمان بر زمین
۶۳
خدیو جهان در جهان تاختن
۶۴
برآراست عزم سفر ساختن
۶۵
هنرنامه‌های عرب خوانده بود
۶۶
در آن آرزو سالهامانده بود
۶۷
که چون در عجم دستگاهش بود
۶۸
عرب نیز هندوی راهش بود
۶۹
همان کعبه را نیز بیند جمال
۷۰
شود شاد از آن نقش فیروز فال
۷۱
چو ملک عجم رام شد شاه را
۷۲
به ملک عرب راند بنگاه را
۷۳
به خروارها گنج زر بر گرفت
۷۴
به عزم بیابان ره اندر گرفت
۷۵
سران عرب را زر افشان او
۷۶
سرآورد بر خط فرمان او
۷۷
چو دیدند فیروزی لشکرش
۷۸
عرب نیز گشتند فرمانبرش
۷۹
چنان تاخت بر کشور تازیان
۸۰
کزو تازیان را نیامد زیان
۸۱
به هر منزلی کو عنان کرد خوش
۸۲
همش نزل بردند و هم پیشکش
۸۳
بجز خوردنیهای بایستنی
۸۴
همان گوسفندان شایستنی
۸۵
به اندازه دسترسهای خویش
۸۶
کشیدند بسیار گنجینه پیش
۸۷
هم از تازی اسبان صحرا نورد
۸۸
هم از تیغ چون آب زهرا بخورد
۸۹
هم از نیزهٔ خطی سی ارش
۹۰
سنانش به خون یافته پرورش
۹۱
شتر نیز هم ناقه هم بیسراک
۹۲
شتابنده چون باد و از گرد پاک
۹۳
ادیم و دگر تحفه‌های غریب
۹۴
هم از جنس جوهر هم از جنس طیب
۹۵
زمان تا زمان از پی جاه او
۹۶
کشیدند حملی به درگاه او
۹۷
جهاندار کان دید بگشاد گنج
۹۸
به خروارها گشت پیرایه سنج
۹۹
همه بادیه فرش اطلس کشید
۱۰۰
زمین زیر یاقوت شد ناپدید
۱۰۱
سوی کعبه شد رخ برافروخته
۱۰۲
حساب مناسک در آموخته
۱۰۳
قدم بر سر ناف عالم نهاد
۱۰۴
بسا نافه کز ناف عالم گشاد
۱۰۵
چو پرگار گردون بر آن نقطه گاه
۱۰۶
به پای پرستش بپیموده راه
۱۰۷
طوافی کز او نیست کس را گزیر
۱۰۸
برآورد و شد خانه را حلقه گیر
۱۰۹
نخستین در کعبه را بوسه داد
۱۱۰
پناهنده خویش را کرد یاد
۱۱۱
بر آن آستان زد سر خویش را
۱۱۲
خزینه بسی داد درویش را
۱۱۳
درم دادنش بود گنج روان
۱۱۴
شتر دادنش کاروان کاروان
۱۱۵
چو در خانه راستان کرد جای
۱۱۶
خداوند را شد پرستش نمای
۱۱۷
همه خانه در گنج و گوهر گرفت
۱۱۸
در و بام در مشگ و عنبر گرفت
۱۱۹
چو شرط پرستش بجای آورید
۱۲۰
ادیم یمن زیر پای آورید
۱۲۱
یمن را برافروخت از گرد خیل
۱۲۲
چنان چون ادیم یمن را سهیل
۱۲۳
دگر ره درآمد به ملک عراق
۱۲۴
سوی خانه خویش کرد اتفاق
۱۲۵
بریدی درآمد چو آزادگان
۱۲۶
ز فرماندهٔ آذر آبادگان
۱۲۷
که شاه جهان چون جهان رام کرد
۱۲۸
ستم را ز عالم تهی نام کرد
۱۲۹
چرا کار ارمن فرو هشت سست
۱۳۰
نکرد آن بر و بوم را باز جست
۱۳۱
به روز تو این بوم نزدیک تر
۱۳۲
چرا ماند از شام تاریک‌تر
۱۳۳
به ارمن در آتش پرستی کنند
۱۳۴
دگر شاه را زیر دستی کنند
۱۳۵
در ابخاز کردیست عادی نژاد
۱۳۶
که از رزم رستم نیارد به یاد
۱۳۷
دوالی بنام آن سوار دلیر
۱۳۸
برآرد دوال از تن تند شیر
۱۳۹
دلیران ارمن هواخواه او
۱۴۰
کمر بسته بر رسم و بر راه او
۱۴۱
همه باده بر یاد او می‌خورند
۱۴۲
خراج ولایت بدو می‌برند
۱۴۳
اگر شه نخواهد بر او تاختن
۱۴۴
ز ما خواهد این ملک پرداختن
۱۴۵
جهاندار کاین زور بازو شنید
۱۴۶
سپه را ز بابل به ارمن کشید
۱۴۷
فرو شست از آلایش آن بوم را
۱۴۸
پسند آمد ارمن شه روم را
۱۴۹
برافکند از او رسم و راه بدان
۱۵۰
پرستیندن آتش موبدان
۱۵۱
وز آنجا شبیخون بر ابخاز کرد
۱۵۲
در کین بر ابخازیان باز کرد
۱۵۳
تبیره به غریدن افتاد باز
۱۵۴
سر نیزه با آسمان گفت راز
۱۵۵
بهر قلعه کو داد پیغام خویش
۱۵۶
کلید در قلعه بردند پیش
۱۵۷
دوالی سپهدار ابخاز بوم
۱۵۸
چو دانست کامد شهنشاه روم
۱۵۹
دوال کمر بر وفا کرد چست
۱۶۰
دل روشن از کینه شاه شست
۱۶۱
روان کرد مرکب چو کار آگهان
۱۶۲
به بوسیدن دست شاه جهان
۱۶۳
بسی گنجهای گرانمایه برد
۱۶۴
به گنجینه داران خسرو سپرد
۱۶۵
درآمد ز درگاه و بوسید خاک
۱۶۶
دل از دعوی دشمنی کرد پاک
۱۶۷
سکندر جهاندار گیتی نورد
۱۶۸
چو دید آنچنان مردی آزاد مرد
۱۶۹
نوازشگری را بدو راه داد
۱۷۰
به نزدیک تختش وطنگاه داد
۱۷۱
بپرسیدش اول به آواز نرم
۱۷۲
به شیرین زبانی دلش کرد گرم
۱۷۳
بفرمود تا خازن زود خیز
۱۷۴
کند پیل بالا بر او گنج ریز
۱۷۵
سزاوار او خلعتی شاهوار
۱۷۶
برآراید از طوق و از گوشوار
۱۷۷
ز دیبا و گوهر ز شمشیر و جام
۱۷۸
دهد زینت پادشاهی تمام
۱۷۹
چنان کرد گنجور کار آزمای
۱۸۰
که فرمود شاهنشه خوب رای
۱۸۱
دوالی ملک چون به نیک اختری
۱۸۲
بپوشید سیفور اسکندری
۱۸۳
ز طوق زر و تاج گوهر نشان
۱۸۴
شد از سرفرازان و گردنکشان
۱۸۵
به شکر شهنشه زبان برگشاد
۱۸۶
ز یزدان بر او آفرین کرد یاد
۱۸۷
شتابنده‌تر شد در آن بندگی
۱۸۸
سرافراز گشت از سرافکندگی
۱۸۹
میان بست بر خدمت شهریار
۱۹۰
وزان پس همه خدمتش بود کار
۱۹۱
به خسرو پرستی چنان خاص گشت
۱۹۲
که از جملهٔ خاصگان درگذشت
۱۹۳
بدان مرز روشنتر از صحن باغ
۱۹۴
فروزنده شد چشم شه چون چراغ
۱۹۵
سوادی چنان دید دارای دهر
۱۹۶
برآسود و از خرمی یافت بهر
۱۹۷
چنین گفت با پور دهقان پیر
۱۹۸
که تفلیس از او شد عمارت پذیر
۱۹۹
در آن بوم آراسته چون بهشت
۲۰۰
شب و روز جز تخم نیکی نکشت
۲۰۱
بفرمود بر خاک آن مرز و بوم
۲۰۲
اساسی نهادن بر آیین روم
۲۰۳
تماشا کنان رفت از آن مرحله
۲۰۴
عنان کرد بر صید صحرا یله
۲۰۵
دو هفته کم و بیش در کوه و دشت
۲۰۶
به صید افکنی راه در می‌نوشت
۲۰۷
چو از مرغ و ماهی تهی کرد جای
۲۰۸
به نوشابهٔ بردع آورد رای
۲۰۹
ز تعظیم آن زن خبردار بود
۲۱۰
که با ملک و بامال بسیار بود
۲۱۱
جهان سبز دید از بسی کشت و رود
۲۱۲
به سرسبزی آمد در آنجا فرود

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۴ نیازمند تصمیم۴ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

شمع و پروانه

به‌کارگیری نماد ← شمع و پروانه

Matched curated alias: شمع; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

ساقی واسطه

بازنمایی کهن‌الگو ← ساقی واسطه

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

ساقی

شامل شخصیت ← ساقی

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira