Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۳۵ - رفتن اسکندر به کوه البرز

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
باید ساقی آن شیر شنگرف گون
۲
که عکسش درآرد به سیماب خون
۳
به من ده که سیماب خون گشته‌ام
۴
به سیماب خون ناخنی رشته‌ام
۵
برآنم من ای همت صبح خیز
۶
که موج سخن را کنم ریز ریز
۷
به زرین سخن گوهر آرم به چنگ
۸
سر زیر دستان درآرم به سنگ
۹
زر آن زور و زهره کی آرد به دست
۱۰
که دارای دین را کند زیردست
۱۱
زر از بهر مقصود زیور بود
۱۲
چو بندش کنی بندی از زر بود
۱۳
توانگر که باشد زرش زیر خاک
۱۴
ز دزدان بود روز وشب ترسناک
۱۵
تهی دست کاندیشهٔ زر کند
۱۶
تمنای گنجش توانگر کند
۱۷
چو از زر تمنای زر بیشتر
۱۸
توانگرتر آنکس که درویش تر
۱۹
جهان آن جهان شد که درویش راست
۲۰
که هم خویشتن را و هم خویش راست
۲۱
شب و روز خوش میخورد بی‌هراس
۲۲
نه از شحنه بیم و نه از دزد پاس
۲۳
فراوان خزینه فراوان غمست
۲۴
کمست انده آن را که دنیا کمست
۲۵
گزارنده عقد گوهر کشان
۲۶
خبر داد از آن گوهر زر فشان
۲۷
که چون کرد سالار جمشید هوش
۲۸
میی چند بر یاد نوشابه نوش
۲۹
به ریحان و ریحانی دل‌فروز
۳۰
بسر برد با خسروان چند روز
۳۱
یکی روز بنشست بر عزم کار
۳۲
بساطی برآراست چون نوبهار
۳۳
حصاری چنان ز انجمن برکشید
۳۴
که انجم در آن برج شد ناپدید
۳۵
گرانمایگان سپه را بخواند
۳۶
گرامی کنان هر یکی را نشاند
۳۷
شدند انجمن کاردانان دهر
۳۸
ز فرهنگ شه برگرفتند بهر
۳۹
شه از قصهٔ آرزوهای خویش
۴۰
سخنها ز هر دستی آورد پیش
۴۱
که دوشم چنان در دل آمد هوس
۴۲
که جز با شما برنیارم نفس
۴۳
به نیروی رای شما مهتران
۴۴
جهان را نبینم کران تا کران
۴۵
سوی روم ازین پیش بودم بسیچ
۴۶
عنان مرا داد از آن چرخ پیچ
۴۷
بر آنم که تا جملهٔ مرز و بوم
۴۸
نگردم نگردد سرم سوی روم
۴۹
در آباد و ویران نشست آورم
۵۰
همه ملک عالم به دست آورم
۵۱
کنم دست پیچی به سنجابیان
۵۲
زنم سکه بر سیم سقلابیان
۵۳
به هر بوم و هر کشوری گر زمیست
۵۴
ببینم که خوشدل کدام آدمیست
۵۵
از آن خوشدلی بهره یابم مگر
۵۶
که آهن بر آهن شود کارگر
۵۷
نخستین خرامش در این کوچگاه
۵۸
به البرز خواهم برون برد راه
۵۹
وزان کوچ فرخ درآیم به دشت
۶۰
ز صحرا به دریا کنم بازگشت
۶۱
تماشای دریای خزران کنم
۶۲
ز جرعه بر او گوهر افشان کنم
۶۳
چو موکب درآرم به دریا کنار
۶۴
کنم هفته‌ای مرغ و ماهی شکار
۶۵
ببینم که تا عزم چون آیدم
۶۶
زمانه کجا رهنمون آیدم
۶۷
چه گوئید هر یک بر این داستان
۶۸
که دولت نپیچد سر از راستان
۶۹
زمین بوسه دادند یکسر سپاه
۷۰
که تدبیر ما هست تدبیر شاه
۷۱
کجا او نهد پای ما سر نهیم
۷۲
ز فرمان او بر سر افسر نهیم
۷۳
اگر آب و آتش کند جای ما
۷۴
نگردد ز فرمان او رای ما
۷۵
گر اندازد از کوه ما را به خاک
۷۶
بیفتیم و در دل نداریم باک
۷۷
ز شاه جهان راه برداشتن
۷۸
ز ما خدمت شاه بگذاشتن
۷۹
شه آسوده دل شد ز گفتارشان
۸۰
نوازشگری کرد بسیارشان
۸۱
بسیچید ره را به آهستگی
۸۲
گشاد از خزینه در بستگی
۸۳
غنی کرد گردنکشان را ز گنج
۸۴
ز گوهر کشی لشگر آمد به رنج
۸۵
جهاندار چون دید کز گنج و زر
۸۶
غنیمت کشان را گران گشت سر
۸۷
در آن پیش بینی خرد پیشه کرد
۸۸
که لختی ز چشم بد اندیشه کرد
۸۹
ز بس گنج و گوهر که دربار داشت
۹۰
بهر جا که شد راه دشوار داشت
۹۱
به کوه و به صحرا و سختی و رنج
۹۲
سپاهش به گردون کشیدند گنج
۹۳
چو در خاطر آمد جهانجوی را
۹۴
که در چنبر آرد گلین گوی را
۹۵
زمین را شود میل و منزل شناس
۹۶
به تری و خشگی رساند قیاس
۹۷
بداند زمین را که پست و بلند
۹۸
درازاش چند است و پهناش چند
۹۹
ز هر داد و بیدادی آگه شود
۱۰۰
به راه آرد آن را که از ره شود
۱۰۱
فرو شوید از دور بیداد را
۱۰۲
رهاند ز خون خلق آزاد را
۱۰۳
بهر بیم‌گاهی حصاری کند
۱۰۴
ز بهر سرانجام کاری کند
۱۰۵
ز دوری در آن ره شد اندیشناک
۱۰۶
که دارد ره دور درد و هلاک
۱۰۷
نباید که ضایع شود رنج او
۱۰۸
شود روزی دشمنان گنج او
۱۰۹
سپاه از غنیمت گرانبار دید
۱۱۰
بترسید چون گنج بسیار دید
۱۱۱
یکی آنکه سیران نکوشند سخت
۱۱۲
که ترسند از ایشان ستانند رخت
۱۱۳
دگر آنکه ناسیری آید به جنگ
۱۱۴
دو دستی زند تیغ بر بوی رنگ
۱۱۵
ز فرزانگان الهی پناه
۱۱۶
صد و سیزده بود با او براه
۱۱۷
همه انجمن ساز و انجم شناس
۱۱۸
به تدبیر هر شغل صاحب قیاس
۱۱۹
از آن جمله در حضرت شهریار
۱۲۰
بلیناس فرزانه بود اختیار
۱۲۱
بهر کار ازو چاره درخواستی
۱۲۲
کزو کردن چاره برخاستی
۱۲۳
ز دشواری را ه وگنجی چنان
۱۲۴
سخن راند با کارسنجی چنان
۱۲۵
جوابش چنان آمد از پیش بین
۱۲۶
که شه گنج پنهان کند در زمین
۱۲۷
سپه نیز با شاه فرمان کنند
۱۲۸
به ویرانها گنج پنهان کنند
۱۲۹
ز بهر گواهی بهر گنجدان
۱۳۰
طلسمی کند هریک از خود نشان
۱۳۱
بدان تا چو آیند از راه دور
۱۳۲
ز هر تیره چاهی برآرند نور
۱۳۳
گواهی که بر گنج خویش آورند
۱۳۴
نمودار پیشینه پیش آورند
۱۳۵
شه این رای را عالم آرای دید
۱۳۶
سپه را ملامت در این رای دید
۱۳۷
به زیر زمین گنج را جای کرد
۱۳۸
طلسمی بر آن گنج بر پای کرد
۱۳۹
بفرمود تا هر کرا گنج بود
۱۴۰
نهان کرد کز بردنش رنج بود
۱۴۱
پراکنده هر یک در آن کوه و دشت
۱۴۲
به گل گنج پوشید و خود بازگشت
۱۴۳
جدا هر یکی برسر مال خویش
۱۴۴
برانگیخت شکلی ز تمثال خویش
۱۴۵
چنان بود شب بازی روزگار
۱۴۶
که شه را دگرگون شد آموزگار
۱۴۷
ز هنجار دیگر درآمد به روم
۱۴۸
فرو ماند گنج اندران مرز و بوم
۱۴۹
همان لشگرش را ز بس برگ و ساز
۱۵۰
بدان گنج پنهان نیامد نیاز
۱۵۱
ز بس گنح پیدا که دریافتند
۱۵۲
سوی گنج پوشیده نشتافتند
۱۵۳
چو در خانه روم کردند جای
۱۵۴
ز شغل جهان در کشیدند پای
۱۵۵
یکی دیگر سنگین برافراختند
۱۵۶
به جمهور طاعتگهش ساختند
۱۵۷
همه نسخت گنج‌نامه که بود
۱۵۸
به دارنده دیر دادند زود
۱۵۹
که تا هرکه اوباشد ایزد پرست
۱۶۰
از آن نامه‌ها گنجی آرد به دست
۱۶۱
هنوز اندران دیر دیرینه سال
۱۶۲
بسی گنجنامه است از آن گنج و مال
۱۶۳
کسانی که از راه خدمتگری
۱۶۴
کنند آن صنم‌خانه را چاکری
۱۶۵
از آن گنج‌نامه دهندش یکی
۱۶۶
اگر بیش باشد وگر اندکی
۱۶۷
بیایند و آن گنجدان بشکنند
۱۶۸
وزان گنج پارنج خود برکنند
۱۶۹
مگر داد دولت مرا پای رنج
۱۷۰
که پایم فرو رفت ازینسان به گنج

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۳ نیازمند تصمیم۳ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

ساقی واسطه

بازنمایی کهن‌الگو ← ساقی واسطه

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

ساقی

شامل شخصیت ← ساقی

Matched curated alias: ساقی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira