سعدی · دیوان اشعار

غزل ۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
۲
متوجه است با ما سخنان بی حسیبت
۳
چو نمی‌توان صبوری ستمت کشم ضروری
۴
مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت
۵
اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت
۶
وگرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت
۷
به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی
۸
متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت
۹
اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی
۱۰
نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت
۱۱
عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند
۱۲
مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت
۱۳
تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت
۱۴
به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت
۱۵
تو درخت خوب منظر همه میوه‌ای ولیکن
۱۶
چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت
۱۷
تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی
۱۸
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
۱۹
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی
۲۰
بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.