Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۱۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
۲
تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست
۳
دل زنده می‌شود به امید وفای یار
۴
جان رقص می‌کند به سماع کلام دوست
۵
تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن
۶
هرک اوفتاد مست محبت ز جام دوست
۷
من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم
۸
هیچ ارمغانیی نبرم جز سلام دوست
۹
رنجور عشق به نشود جز به بوی یار
۱۰
ور رفتنیست جان ندهد جز به نام دوست
۱۱
وقتی امیر مملکت خویش بودمی
۱۲
اکنون به اختیار و ارادت غلام دوست
۱۳
گر دوست را به دیگری از من فراغتست
۱۴
من دیگری ندارم قایم مقام دوست
۱۵
بالای بام دوست چو نتوان نهاد پای
۱۶
هم چاره آن که سر بنهی زیر بام دوست
۱۷
درویش را که نام برد پیش پادشاه
۱۸
هیهات از افتقار من و احتشام دوست
۱۹
گر کام دوست کشتن سعدیست باک نیست
۲۰
اینم حیات بس که بمیرم به کام دوست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.