Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۱۰۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
۲
با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست
۳
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
۴
یا از دهان آن که شنید از دهان دوست
۵
ای یار آشنا علم کاروان کجاست
۶
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست
۷
گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار
۸
ما سر فدای پای رسالت رسان دوست
۹
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
۱۰
دستم نمی‌رسد که بگیرم عنان دوست
۱۱
رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
۱۲
رحمت کند مگر دل نامهربان دوست
۱۳
گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد
۱۴
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست
۱۵
گر آستین دوست بیفتد به دست من
۱۶
چندان که زنده‌ام سر من و آستان دوست
۱۷
بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
۱۸
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست
۱۹
بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد
۲۰
وان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.