Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۱۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای جان خردمندان گوی خم چوگانت
۲
بیرون نرود گویی کافتاد به میدانت
۳
روز همه سر برکرد از کوه و شب ما را
۴
سر برنکند خورشید الا ز گریبانت
۵
جان در تن مشتاقان از ذوق به رقص آید
۶
چون باد بجنباند شاخی ز گلستانت
۷
دیوار سرایت را نقاش نمی‌باید
۸
تو زینت ایوانی نه صورت ایوانت
۹
هر چند نمی‌سوزد بر من دل سنگینت
۱۰
گویی دل من سنگیست در چاه زنخدانت
۱۱
جان باختن آسانست اندر نظرت لیکن
۱۲
این لاشه نمی‌بینم شایسته قربانت
۱۳
با داغ تو رنجوری به کز نظرت دوری
۱۴
پیش قدمت مردن خوشتر که به هجرانت
۱۵
ای بادیه هجران تا عشق حرم باشد
۱۶
عشاق نیندیشد از خار مغیلانت
۱۷
دیگر نتوانستم از فتنه حذر کردن
۱۸
زان گه که درافتادم با قامت فتانت
۱۹
شاید که در این دنیا مرگش نبود هرگز
۲۰
سعدی که تو جان دارد بل دوستتر از جانت
۲۱
بسیار چو ذوالقرنین آفاق بگردیدست
۲۲
این تشنه که می‌میرد بر چشمه حیوانت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.