Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۱۷۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
۲
نه دل من که دل خلق جهانی دارد
۳
به تماشای درخت چمنش حاجت نیست
۴
هر که در خانه چنو سرو روانی دارد
۵
کافران از بت بی‌جان چه تمتع دارند
۶
باری آن بت بپرستند که جانی دارد
۷
ابرویش خم به کمان ماند و قد راست به تیر
۸
کس ندیدم که چنین تیر و کمانی دارد
۹
علت آنست که وقتی سخنی می‌گوید
۱۰
ور نه معلوم نبودی که دهانی دارد
۱۱
حجت آنست که وقتی کمری می‌بندد
۱۲
ور نه مفهوم نگشتی که میانی دارد
۱۳
ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش
۱۴
با کسی گوی که در دست عنانی دارد
۱۵
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
۱۶
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
۱۷
سعدیا کشتی از این موج به در نتوان برد
۱۸
که نه بحریست محبت که کرانی دارد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.