غزل ۱۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد
۲
وان چه تیرست که در جوشن جان میگذرد
۳
آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال
۴
عمر ضایع مکن ای دل که جهان میگذرد
۵
آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه
۶
گر بداند که چه بر خلق نهان میگذرد
۷
آخر ای نادره دور زمان از سر لطف
۸
بر ما آی زمانی که زمان میگذرد
۹
صورت روی تو ای ماه دلارای چنانک
۱۰
صورت حال من از شرح و بیان میگذرد
۱۱
تا دگر باد صبایی به چمن بازآید
۱۲
عمر میبینم و چون برق یمان میگذرد
۱۳
آتشی در دل سعدی به محبت زدهای
۱۴
دود آنست که وقتی به زبان میگذرد