غزل ۱۷۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کیست آن ماه منور که چنین میگذرد
۲
تشنه جان میدهد و ماء معین میگذرد
۳
سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای
۴
نتوان گفت که زیباتر از این میگذرد
۵
حور عین میگذرد در نظر سوختگان
۶
یا مه چارده یا لعبت چین میگذرد
۷
کام از او کس نگرفتست مگر باد بهار
۸
که بر آن زلف و بناگوش و جبین میگذرد
۹
مردم زیر زمین رفتن او پندارند
۱۰
کآفتابست که بر اوج برین میگذرد
۱۱
پای گو بر سر عاشق نه و بر دیده دوست
۱۲
حیف باشد که چنین کس به زمین میگذرد
۱۳
هر که در شهر دلی دارد و دینی دارد
۱۴
گو حذر کن که هلاک دل و دین میگذرد
۱۵
از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم
۱۶
با گمان افتم و گر خود به یقین میگذرد
۱۷
گر کند روی به ما یا نکند حکم او راست
۱۸
پادشاهیست که بر ملک یمین میگذرد
۱۹
سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی
۲۰
شاهد آنست که بر گوشه نشین میگذرد