Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۱۹۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
۲
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
۳
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
۴
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
۵
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
۶
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
۷
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
۸
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
۹
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
۱۰
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
۱۱
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
۱۲
تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد
۱۳
نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم
۱۴
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
۱۵
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
۱۶
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
۱۷
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
۱۸
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.