Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۱۹۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نظر خدای بینان طلب هوا نباشد
۲
سفر نیازمندان قدم خطا نباشد
۳
همه وقت عارفان را نظرست و عامیان را
۴
نظری معاف دارند و دوم روا نباشد
۵
به نسیم صبح باید که نبات زنده باشی
۶
نه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد
۷
اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیری
۸
به حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد
۹
به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودت
۱۰
نه کسی نعوذبالله که در او صفا نباشد
۱۱
تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسی
۱۲
مگر اندر آن ولایت که تویی وفا نباشد
۱۳
اگر اهل معرفت را چو نی استخوان بسنبی
۱۴
چو دفش به هیچ سختی خبر از قفا نباشد
۱۵
اگرم تو خون بریزی به قیامتت نگیرم
۱۶
که میان دوستان این همه ماجرا نباشد
۱۷
نه حریف مهربانست حریف سست پیمان
۱۸
که به روز تیرباران سپر بلا نباشد
۱۹
تو در آینه نگه کن که چه دلبری ولیکن
۲۰
تو که خویشتن ببینی نظرت به ما نباشد
۲۱
تو گمان مبر که سعدی ز جفا ملول گردد
۲۲
که گرش تو بی جنایت بکشی جفا نباشد
۲۳
دگری همین حکایت بکند که من ولیکن
۲۴
چو معاملت ندارد سخن آشنا نباشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.