زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۴۰۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
۲
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
۳
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
۴
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
۵
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد
۶
من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
۷
سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد
۸
خاک سر هر کویی بی فایده می‌بیزم
۹
در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد
۱۰
تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم
۱۱
مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر
۱۲
فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم
۱۳
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
۱۴
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
۱۵
گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم
۱۶
ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم
۱۷
با یاد تو گر سعدی در شعر نمی‌گنجد
۱۸
چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.