زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۴۰۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
۲
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
۳
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
۴
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
۵
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
۶
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
۷
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
۸
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
۹
هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی
۱۰
مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم
۱۱
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
۱۲
مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
۱۳
گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد
۱۴
گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم
۱۵
مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان
۱۶
چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
۱۷
من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم
۱۸
مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
۱۹
گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
۲۰
تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم
۲۱
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
۲۲
همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم
۲۳
خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی
۲۴
که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.