زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۰۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آیی
۲
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
۳
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
۴
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
۵
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
۶
نتواند که کند دعوی همبالایی
۷
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
۸
عیبت آن است که بر بنده نمی‌بخشایی
۹
به خدا بر تو که خون من بیچاره مریز
۱۰
که من آن قدر ندارم که تو دست آلایی
۱۱
بی رخت چشم ندارم که جهانی بینم
۱۲
به دو چشمت که ز چشمم مرو ای بینایی
۱۳
نه مرا حسرت جاه است و نه اندیشه مال
۱۴
همه اسباب مهیاست تو در می‌بایی
۱۵
بر من از دست تو چندان که جفا می‌آید
۱۶
خوشتر و خوبتر اندر نظرم می‌آیی
۱۷
دیگری نیست که مهر تو در او شاید بست
۱۸
چاره بعد از تو ندانیم به جز تنهایی
۱۹
ور به خواری ز در خویش برانی ما را
۲۰
همچنان شکر کنیمت که عزیز مایی
۲۱
من از این در به جفا روی نخواهم پیچید
۲۲
گر ببندی تو به روی من و گر بگشایی
۲۳
چه کند داعی دولت که قبولش نکنند
۲۴
ما حریصیم به خدمت تو نمی‌فرمایی
۲۵
سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد
۲۶
به چنین زیور معنی که تو می‌آرایی
۲۷
باد نوروز که بوی گل و سنبل دارد
۲۸
لطف این باد ندارد که تو می‌پیمایی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.