غزل ۵۴۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دانمت آستین چرا پیش جمال میبری
۲
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
۳
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر
۴
کبر رها نمیکند کز پس و پیش بنگری
۵
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
۶
سیر نمیشود نظر بس که لطیف منظری
۷
غایت کام و دولت است آن که به خدمتت رسید
۸
بنده میان بندگان بسته میان به چاکری
۹
روی به خاک مینهم گر تو هلاک میکنی
۱۰
دست به بند میدهم گر تو اسیر میبری
۱۱
هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی
۱۲
پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری
۱۳
بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد
۱۴
گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری
۱۵
گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
۱۶
میروی و مقابلی غایب و در تصوری
۱۷
جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان
۱۸
گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری
۱۹
سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان
۲۰
ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری
