غزل ۵۵۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دیدم امروز بر زمین قمری
۲
همچو سروی روان به رهگذری
۳
گوییا بر من از بهشت خدای
۴
باز کردند بامداد دری
۵
من ندیدم به راستی همه عمر
۶
گر تو دیدی به سرو بر قمری
۷
یا شنیدی که در وجود آمد
۸
آفتابی ز مادر و پدری
۹
گفتم از وی نظر بپوشانم
۱۰
تا نیفتم به دیده در خطری
۱۱
چاره صبر است و احتمال فراق
۱۲
چون کفایت نمیکند نظری
۱۳
میخرامید و زیر لب میگفت
۱۴
عاقل از فتنه میکند حذری
۱۵
سعدیا پیش تیر غمزه ما
۱۶
به ز تقوا ببایدت سپری
