زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۵۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رفتی و همچنان به خیال من اندری
۲
گویی که در برابر چشمم مصوری
۳
فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
۴
کز هر چه در خیال من آمد نکوتری
۵
مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت
۶
تا ظن برم که روی تو ماه است یا پری
۷
تو خود فرشته‌ای نه از این گل سرشته‌ای
۸
گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری
۹
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
۱۰
کز تو به دیگران نتوان برد داوری
۱۱
با دوست کنج فقر بهشت است و بوستان
۱۲
بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری
۱۳
تا دوست در کنار نباشد به کام دل
۱۴
از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری
۱۵
گر چشم در سرت کنم از گریه باک نیست
۱۶
زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری
۱۷
چندان که جهد بود دویدیم در طلب
۱۸
کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری
۱۹
سعدی به وصل دوست چو دستت نمی‌رسد
۲۰
باری به یاد دوست زمانی به سر بری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.