زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۷۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
۲
که بار دیگرم از روی لطف بنوازی
۳
چو روزگار نسازد ستیزه نتوان برد
۴
ضرورت است که با روزگار در سازی
۵
جفای عشق تو بر عقل من همان مثل است
۶
که سرگزیت به کافر همی‌دهد غازی
۷
دریغ بازوی تقوا که دست رنگینت
۸
به عقل من به سرانگشت می‌کند بازی
۹
بسی مطالعه کردیم نقش عالم را
۱۰
ز هر که در نظر آید به حسن ممتازی
۱۱
هزار چون من اگر محنت و بلا بیند
۱۲
تو را از آن چه که در نعمتی و در نازی
۱۳
حدیث عشق تو پیدا نکردمی بر خلق
۱۴
گر آب دیده نکردی به گریه غمازی
۱۵
زهی سوار که صد دل به غمزه‌ای ببری
۱۶
هزار صید به یک تاختن بیندازی
۱۷
تو را چو سعدی اگر بنده‌ای بود چه شود
۱۸
که در رکاب تو باشد غلام شیرازی
۱۹
گرش به قهر برانی به لطف بازآید
۲۰
که زر همان بود ار چند بار بگدازی
۲۱
چو آب می‌رود این پارسی به قوت طبع
۲۲
نه مرکبیست که از وی سبق برد تازی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.