زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۷۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
۲
نظر به حال پریشان ما نیندازی
۳
وصال ما و شما دیر متفق گردد
۴
که من اسیر نیازم تو صاحب نازی
۵
کجا به صید ملخ همتت فرو آید
۶
بدین صفت که تو باز بلندپروازی
۷
به راستی که نه همبازی تو بودم من
۸
تو شوخ دیده مگس بین که می‌کند بازی
۹
ز دست ترک ختایی کسی جفا چندان
۱۰
نمی‌برد که من از دست ترک شیرازی
۱۱
و گر هلاک منت درخور است باکی نیست
۱۲
قتیل عشق شهید است و قاتلش غازی
۱۳
کدام سنگدل است آن که عیب ما گوید
۱۴
گر آفتاب ببینی چو موم بگدازی
۱۵
میسرت نشود سر عشق پوشیدن
۱۶
که عاقبت بکند رنگ روی غمازی
۱۷
چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
۱۸
چه دشمنیست که با دوستان نمی‌سازی
۱۹
من از فراق تو بیچاره سیل می‌رانم
۲۰
مثال ابر بهار و تو خیل می‌تازی
۲۱
هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم
۲۲
که گر به قهر برانی به لطف بنوازی
۲۳
تو همچو صاحب دیوان مکن که سعدی را
۲۴
به یک ره از نظر خویشتن بیندازی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.