زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۸۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
۲
به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی
۳
کتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنی
۴
ان افعل ما تری انی علی عهدی و میثاقی
۵
نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت
۶
که خود را بر تو می‌بندم به سالوسی و زراقی
۷
اخلایی و احبابی ذروا من حبه مابی
۸
مریض العشق لا یبری و لا یشکو الی الراقی
۹
نشان عاشق آن باشد که شب با روز پیوندد
۱۰
تو را گر خواب می‌گیرد نه صاحب درد عشاقی
۱۱
قم املا و اسقنی کأسا و دع ما فیه مسموما
۱۲
اما انت الذی تسقی فعین السم تریاقی
۱۳
قدح چون دور ما باشد به هشیاران مجلس ده
۱۴
مرا بگذار تا حیران بماند چشم در ساقی
۱۵
سعی فی هتکی الشانی و لما یدر ماشانی
۱۶
انا المجنون لا اعبا باحراق و اغراق
۱۷
مگر شمس فلک باشد بدین فرخنده دیداری
۱۸
مگر نفس ملک باشد بدین پاکیزه اخلاقی
۱۹
لقیت الاسد فی الغابات لا تقوی علی صیدی
۲۰
و هذا الظبی فی شیراز یسبینی باحداق
۲۱
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان
۲۲
بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.