غزل ۶۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی
۲
گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی
۳
جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی
۴
شیر که پایبند شد تن بدهد به روبهی
۵
از نظرت کجا رود ور برود تو همرهی
۶
رفت و رها نمیکنی آمد و ره نمیدهی
۷
شاید اگر نظر کنی ای که ز دردم آگهی
۸
ور نکنی اثر کند دود دل سحرگهی
۹
سعدی و عمرو زید را هیچ محل نمینهی
۱۰
وین همه لاف میزنیم از دهل میان تهی
