زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۶۳۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
۲
سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی
۳
من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم
۴
تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی
۵
به کسی نمی‌توانم که شکایت از تو خوانم
۶
همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی
۷
تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
۸
که نظر نمی‌تواند که ببیندت کماهی
۹
من اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردن
۱۰
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی
۱۱
به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم
۱۲
کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی
۱۳
منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
۱۴
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی
۱۵
و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
۱۶
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی
۱۷
غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم
۱۸
سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی
۱۹
خضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحت
۲۰
نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.