زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۶۳۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نشنیده‌ام که ماهی بر سر نهد کلاهی
۲
یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
۳
سرو بلند بستان با این همه لطافت
۴
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
۵
گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت
۶
بالات خود بگوید زین راست‌تر گواهی
۷
روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی
۸
تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی
۹
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن
۱۰
تو خود به چشم و ابرو بر هم زنی سپاهی
۱۱
خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده
۱۲
گر می‌کنی به رحمت در کشتگان نگاهی
۱۳
ایمن مشو که رویت آیینه‌ایست روشن
۱۴
تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی
۱۵
گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی
۱۶
خود را نمی‌شناسم جز دوستی گناهی
۱۷
ای ماه سرو قامت شکرانه سلامت
۱۸
از حال زیردستان می‌پرس گاه گاهی
۱۹
شیری در این قضیت کهتر شده ز موری
۲۰
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
۲۱
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
۲۲
وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی
۲۳
سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید
۲۴
پیش که داد خواهی از دست پادشاهی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.