۱ بار
پیش آتشکده عشق تو دل شیشه گر است
۲٬۱۹۷ شعر دارای شاهد مستقیم
پیش آتشکده عشق تو دل شیشه گر است
آنک عشقش خانهها برهم زدهست
کف برآوردهست این دریا ز عشق
صورت نو نو از آن عشق کهن
وز شراب عشق دل را دام کن
داد شمشیری به دست عشق و گفت
ای زلیخا فتنه عشق از تو است
سرخوشان عشق را نالان مکن
طفل عشقی سر پستان بستان
چابک و چست رو اندر ره عشق
مه و خورشید ز عشق رخ او
گفتا که سر قدم کن تا قعر عشق میرو
گفتا به عشق رستی از عالم کشاکش
ای عشق آن جهانی ما را همیکشانی
گفتی ملول گشتم از عشق چند گویی
در عالم منقش ای عشق همچو آتش
سیمرغ قاف خیزد در عشق شمس تبریز
امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
جانی که برفروزد در عشق تو بسوزد
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد
چنگی که زد دل و جان در عشق بانوا کن
از خون آن جگرها که بوی عشق دارد
نقش فناست هیزم عشق خداست آتش
در عشق همچو آتش چون نقره باش دلخوش
وی عشق ترک تاز سفر سوی جند کن
دل نعره میزند که بکش خویش را ز عشق
آب حیات نزل شهیدان عشق توست
هر موی را ز عشق زبان میکنی مکن
در بیسری عشق چه سر میکنی مکن
گر چه جهان است عشق جان و جهان است عشق
زنده شد از عشق زیست شهره شد اندر زمان
نبود هر گردنی لایق شمشیر عشق
عشق گزین عشقباز دولت بسیار بین
خاک ایازم که او هست چو من عشق خو
واسطه برخاستی گر نفسی ترک عشق
جاه نخواهم که عشق در دو جهان جاه من
خواند فسونهای عشق خواجه ببین این نشان
آمد غماز عشق گفت در این گوش من
باز فروریخت عشق از در و دیوار من
بار دگر شیر عشق پنجه خونین گشاد