۳ بار
بد نام عشق جان شو، اینست نیکنامی
عقل تو پایبندی، عشق تو سربلندی
۲٬۱۹۷ شعر دارای شاهد مستقیم
بد نام عشق جان شو، اینست نیکنامی
عقل تو پایبندی، عشق تو سربلندی
کل مساء و صباح یسکرناالعشق براح
برد عشقت از دلم، زاهدی ایم هو کی
قراری گرفته، غم عشق در دل
ترا قبله عشقست اگر مقبلی
و انی لا عشق، من عشقکم
عشق تجلی من ذیالجلال
العشق فنی، والشوق دنی
یا من عشقه نور نظری
پرعشق بود چشمم ز کشی
ای وسوی عشقک لا نقتنی
جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده
قد کلفنی عشقی، الصبوة لا تشفی
تعالوا نحو عشق منستزید
نسیت الیوم من عشقی صلاتی
للعشق ظعنت یا مقیما
فوارة عشقی القدیم
کیف یبقی فطنا، من نزلالعشق به
عشقت جملة اجزاء وجودی قمرا
فی العشق مذرجعتا باللیل ما هجعنا
اعشق فان فیه تخلیص کل غانی
العشق نور روحی صبح الهوی صبوحی
خبر عشق میدهم بگرو
ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد
از عشق ما جان کی برد گر مصطبه گر معبده
عشق او جاهم بس است در هر دو عالم پس دلم
کهربای عشقش رباید هر زمان آن کاه را
گفت کین جوشش عشق است نه از خوف و رجا
عشقها دارد با خاک من این باد هوا
رحم عشق چو ویی را نبود هیچ رفو
طلب خانه وی کن که همه عشق دروست
سیلاب عشق آمد از ربوهٔ بلندی
از عشق پیش دوست ببستم دمی کمر
بگزید عشق یار و عجایب دری گزید
صورت عشقی تو و بیصورتی
بار دگر عشق گریبان درید
میپرد از عشق به عرش مجید
ز عشق دلبر موزون، که چون گل خوش عذارست آن
حقایق جان عشق آمد، که دریا را درآشامد
آن سر ز لب عشق همی بود شکرخا
برخیز که برخاست ز عشق تو قیامت
بر گرد گرد عشق، خود او را کجاست گرد؟
از عقل و عشق و روح مثلث شدست راست
عربده میآورم عشق تو هر ساعتی
ما بماندیم و تو و عشق دراز