۱ بار
کرد فضل عشق انسان را فضول
۲٬۱۹۷ شعر دارای شاهد مستقیم
کرد فضل عشق انسان را فضول
ای سرافیل قیامتگاه عشق
ای تو عشق عشق و ای دلخواه عشق
بس شکنجه کرد عشقش بر زمین
خود چرا دارد ز اول عشق کین
دفتر دفتر چهارم
عشقت افزون میشود صبر تو کم
آتش عشق از نواها گشت تیز
دفتر دفتر چهارم
امة العشق الخفی فی الامم
ایها السالون قوموا واعشقوا
دفتر دفتر چهارم
پیش چشم از عشق گلحن مینمود
عشق در هنگام استیلا و خشم
دفتر دفتر چهارم
عشقها داریم با این خاک ما
دفتر دفتر چهارم
عشق شه بین در نگهداری من
دفتر دفتر چهارم
یک گروه از عشق و قومی بیمراد
دفتر دفتر چهارم
زیرکی ز ابلیس و عشق از آدمست
عشق چون کشتی بود بهر خواص
دفتر دفتر چهارم
نور مطلق زنده از عشق خدا
دفتر دفتر چهارم
عشق و سودا چونک پر بودش بدن
تن ز عشق خاربن چون ناقهای
دفتر دفتر چهارم
کو نشان عشق و ایثار و رضا
دفتر دفتر چهارم
عشق اندر عشق بینی والسلام
دفتر دفتر چهارم
بودم اندر عشق خانه بیقرار
همچو طفلان عشقها میباختم
دفتر دفتر چهارم
کرد مجنون را ز عشق پوستی
همچو حال سر عشق عاشقان
دفتر دفتر چهارم
عشق کمپیرک همیشد بیشتر
دفتر دفتر چهارم
جمع باید کرد اجزا را به عشق
دفتر دفتر چهارم
پیش چشمش این جهان پر عشق و داد
همچو راز عشق دارم در نهان
دفتر دفتر پنجم
عشق را عشقی دگر برد مگر
اندکاندک رخت عشق آنجا کشد
سنگها از عشق آن شد همچو موم
آنک ارزد صید را عشقست و بس
عشق میگوید به گوشم پست پست
عشق نبود هرزه سودایی بود
عشق آن شعلهست کو چون بر فروخت
دفتر دفتر پنجم
در حجاب از عشق صیدی سوخته
دفتر دفتر پنجم
شاهدی کز عشق او عالم گریست
دفتر دفتر پنجم
چارچشمی تو ز عشق مشتری
دفتر دفتر پنجم
تو به یک خواری گریزانی ز عشق
تو به جز نامی چه میدانی ز عشق