۲ بار
در مذهب عشق کفر و ایمان نبود
در عشق تن و عقل و دل و جان نبود
۲٬۱۹۷ شعر دارای شاهد مستقیم
در مذهب عشق کفر و ایمان نبود
در عشق تن و عقل و دل و جان نبود
عشق آن باشد که خلق را دارد شاد
عشق آن باشد که داد شادیها داد
عشق آن خوشتر کز او بلاها خیزد
مردانه کسی بود که در شیوهٔ عشق
عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود
جویندهٔ عشق بیعدد خواهد بود
عشق تو بهر صومعه مستی دارد
عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند
عشق تو سلامت ز جهان میببرد
عشقی آمد که عشقها سودا شد
من عشق ترا به کف نهم پیش برم
عشقت چو درخت سیب میافشاند
گوئی که ز عشق ما ترا ننگ آید
یا در ره عشق جان سپردن باشد
پس لاف بود آنچه بگفتند که عشق
پاکیزه شود چو عشق گازر باشد
مائیم ز عشق یافته مرهم خود
بر عشق نثار کرده هر دم دم خود
چون باد بهار عشق جنبان گردد
رو شربت عشق در دهان نه شب و روز
میگوید عشق هرکه جان پیش کشد
در گوش تو بین عشق چها میگوید
ای شاد کبوتری که صید عشق است
در چادر شب چه دختران دارد عشق
بیچارهٔ عشق اوست بیچاره نظر
چون بانگ دف عشق ترا ماه شنید
ای دل بگذر ز عشق و معشوق و دیار
ای عشق خوشی چه خوش که از خوش خوشتر
هر شش جهت از عشق خوشآباد شدست
پای علم عشق همه عشق تو است
تو خود دگری شها و عشق تو دگر
در هستی عشق تو چنین نیست شدم
در کعبهٔ عشق سوی میقات نگر
در نوبت عشق چشم باشد در بار
چون فاتحهشان به عشق برخواند یار
نی نی که غلط گفتم ای عشق آموز
عشق تو و سودای تو آنگه شب و روز
آتش بزن و هرچه به جز عشق بسوز