۱ بار
هوای کوی خرابات آنقدر شوخ است
۲۰۵ شعر دارای شاهد مستقیم
هوای کوی خرابات آنقدر شوخ است
تا چون سبو عزیزان خراباتیان شوی
هرگز نمی برم به خرابات دردسر
ای دل به خرابات حقیقت گذری کن
یک نیم مست مگذار ساقی درین خرابات
بنده کوی خراباتم که می سازد گهر
هر چند در خرابات یکتاست جام خورشید
از خرابات تو مهر گرمرو پیمانه ای
در خرابات جهان هشیار چون خوابد کسی؟
به خرابات نه از بهر نماز آمده ای
در خرابات مغان جام شرابش کردی
در خرابات مغان پر می نابش کردی
خدمت پیر خرابات ز توفیقات است
مبر ز پیر خرابات تا جوان باشی
جای تو نیست کنج خرابات بی غمی
خرابات است کاسه سرنگونی
ای از خراباتت زمین درد ته پیمانه ای
صائبین قدرینی ای اهل خرابات، بیلین؟
بلند شد ز خرابات بانگ نوشانوش
چو پیر خرابات از تازه رویی
لنگر توبه خراباتی طوفان شده است
در خرابات مغان ترک ادب آداب است
چون خم ز خرابات مرا پای سفر نیست
در توبه شکسته خرابات گم شده است
من که بودم رونق کوی خرابات، این زمان
در سر کوی خرابات سبکدستی نیست