حافظ ← غزلیات
۱ بارغزل شمارهٔ ۱
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
۲۴ شعر دارای شاهد مستقیم
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند
تشویش وقت پیر مغان میدهند باز
نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن
دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
حریم درگه پیر مغان پناهت بس
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم
من از پیر مغان منت پذیرم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید
حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست