حکایت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یکی پر طمع پیش خوارزمشاه
۲
شنیدم که شد بامدادی پگاه
۳
چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست
۴
دگر روی بر خاک مالید و خاست
۵
پسر گفتش ای بابک نامجوی
۶
یکی مشکلت میبپرسم بگوی
۷
نگفتی که قبلهست راه حجاز
۸
چرا کردی امروز از این سو نماز؟
۹
مبر طاعت نفس شهوت پرست
۱۰
که هر ساعتش قبلهٔ دیگرست
۱۱
قناعت سرافرازد ای مرد هوش
۱۲
سر پر طمع بر نیاید ز دوش
۱۳
طمع آبروی توقر بریخت
۱۴
برای دو جو دامنی در بریخت
۱۵
چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی
۱۶
چرا ریزی از بهر برف آبروی؟
۱۷
مگر از تنعم شکیبا شوی
۱۸
وگرنه ضرورت به درها شوی
۱۹
برو خواجه کوتاه کن دست آز
۲۰
چه میبایدت ز آستین دراز؟
۲۱
کسی را که درج طمع درنوشت
۲۲
نباید به کس عبد و خادم نبشت
۲۳
توقع براند ز هر مجلست
۲۴
بران از خودش تا نراند کست