غزل شمارهٔ ۲۵۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا شیفتهٔ عارض گلرنگ فلانم
۲
از درد خمیده چو سر چنگ فلانم
۳
تنگست جهان بر من بیچارهٔ غمگین
۴
تا عاشق چشم و دهن تنگ فلانم
۵
گه جنگ کند با من و گه صلح کند باز
۶
من فتنه بر آن صلح و بر آن جنگ فلانم
۷
بسیار بدیدم به جهان سنگدلان را
۸
عاجز شدهٔ آن دل چون سنگ فلانم
۹
گنگست زبانش به گه گفتن لیکن
۱۰
من شیفتهٔ آن سخن گنگ فلانم
۱۱
قولش همه زرقست به نزدیک سنایی
۱۲
من بندهٔ زراقی و نیرنگ فلانم