غزل شمارهٔ ۲۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جام را نام ای سنایی گنج کن
۲
راح در ده روح را بی رنج کن
۳
این دل و جان طبیعت سنج را
۴
یک زمان از می طریقت سنج کن
۵
تاج جان پاک را در راه دل
۶
مفرش جانان جان آهنج کن
۷
کدخدای روح را در ملک عشق
۸
بی تصرف چون شه شطرنج کن
۹
عقل دیندار سلامت جوی را
۱۰
سنگ شنگولی عشق الفنج کن
۱۱
یا همه رخ گرد چون گلنار باش
۱۲
یا همه دل باش و چون نارنج باش
۱۳
با عمارت چند سازی همچو رنج
۱۴
با خرابی ساز و همچون گنج باش
۱۵
خاک و باد و آب و آتش دشمنند
۱۶
برگذر زین چار و نوبت پنج کن