غزل شمارهٔ ۳۷۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
۲
قالت: رای فوادی من هجرک القیامه
۳
گفتم که: عشق و دل را باشد علامتی هم
۴
قالت: دموع عینی لم تکف بالعلامه
۵
گفتا که: می چه سازی گفتم که مر سفر را
۶
قالت: فمر صحیحا بالخیر و السلامه
۷
گفتم: وفا نداری گفتا که: آزمودی
۸
من جرب المجرب حلت به الندامه
۹
گفتم: وداع نایی واندر برم نگیری
۱۰
قالت: ترید وصلی سرا و لا کرامه
۱۱
گفتا: بگیر زلفم گفتم: ملامت آید
۱۲
قالت: الست تدری العشق و الملامه
