غزل ۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هست امید قوتی بخت ضعیف حال را
۲
مژدهٔ یک خرام ده منتظر وصال را
۳
گوشهٔ ناامیدیم داد ز سد بلا امان
۴
هست قفس حصار جان مرغ شکسته بال را
۵
رشحهٔ وصل کو کزو گرد امید نم کشد
۶
وز نم آن برآورم رخنهٔ انفصال را
۷
نیم شبان نشسته جان ، بر در خلوت دلم
۸
منتظر صدای پا مهد کش خیال را
۹
من که به وصل تشنهام خضر چه آبم آورد؟
۱۰
رفع عطش نمیشود تشنهٔ این زلال را
۱۱
دل ز فریب حسن او بزم فسوس و اندرو
۱۲
انجمنی به هر طرف آرزوی محال را
۱۳
وحشی محو مانده را قوت شکر وصل کو
۱۴
حیرت دیده گو به گو عذر زبان لال را