غزل ۱۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
۲
که شوق افزون شود چون روزگاری در میان افتد
۳
به خود دادم قرار صبر بی او یک دو روز اما
۴
از آن ترسم که ناگه روزگاری در میان افتد
۵
فغان کز دست شد کارم ز هجر و کار سازان را
۶
ز ضعف طالعم هر روز کاری در میان افتد
۷
خوش آن روزی که چون گویند پیشت حرف مشتاقان
۸
حدیث درد من هم از کناری در میان افتد