غزل ۳۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
۲
نه اگر برای لطفی به بهانهٔ عتابی
۳
ته پای جان شکاری دل من به خون زند پر
۴
چو کبوتری که افتد به تصرف عقابی
۵
چو منش رکاب بوسم چه سبک عنان سواری
۶
چو به غیر همعنان شد چو بلا گران رکابی
۷
همه خرقهٔ صلاحم شده خارخار و گل گل
۸
ز میی که داغ آن می نرود به هیچ بابی
۹
بگذار درس دانش که نهایتی ندارد
۱۰
ز کتاب عشق وحشی بنویس یک دو بابی