Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۹۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود
۲
تا سر نمی‌شود غمت از سر نمی‌شود
۳
از شست عشق نو نپرد هیچ ناوکی
۴
کان با قضای چرخ برابر نمی‌شود
۵
هر دم به تیر غمزه بریزی هزار خون
۶
وین طرفه‌تر، که تیر تو خود تر نمی‌شود
۷
سلطان نیکوانی و بیداد می‌کنی
۸
می‌کن که دست شحنه به تو در نمی‌شود
۹
انصاف من ز تو که ستاند که در جهان
۱۰
داور نماند کز تو به داور نمی‌شود
۱۱
روزم فرو شد از غم و در کوی عشق تو
۱۲
این دود جز ز روزن من بر نمی‌شود
۱۳
روزی هزار بار بخوانم کتاب صبر
۱۴
گوشم به توست لاجرم از بر نمی‌شود
۱۵
از آرزوی وصل تو جان و دلم نماند
۱۶
کامد شد فراق تو کمتر نمی‌شود
۱۷
کردم هزار یارب و در تو اثر نکرد
۱۸
یارب مگر سعادت یاور نمی‌شود
۱۹
خاقانیا ز یارب بیفایده چه سود
۲۰
کاین یارب از بروت تو برتر نمی‌شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.