زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۷ - در مرثیهٔ امیر عضد الدین فریبرز و خواهر او، دو فرزند شروان شاه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای روز رفتگان جگر شب فرو درید
۲
آن آفتاب از آن جگر شب برآورید
۳
شب چیست خاک خاک نگر آفتاب خوار
۴
خاکی که آفتاب خورد خون او خورید
۵
ای رفته آفتاب شما در کسوف خاک
۶
چون تختهٔ محاسب از آن خاک بر سرید
۷
رفت آفتاب و صبح ره غیب درنوشت
۸
چو میغ و شب پلاس مصیبت بگسترید
۹
نه چرخ گوشهٔ جگر شاهتان بخورد
۱۰
هین زخم آه و گردهٔ چرخ ار دلاورید
۱۱
رمح سماک و دهرهٔ بهرام بشکنید
۱۲
چتر سحاب و بیرق خورشید بردرید
۱۳
چشم ار ز گریه ناخنه آرد به ناخنان
۱۴
پلپل در او کنید و به خونش بپرورید
۱۵
تابوت اوست غرقهٔ زیور عروس‌وار
۱۶
هر هفت کرده هشت بهشت است بنگرید
۱۷
تشنه است خاک او ز سرچشمهٔ جگر
۱۸
خون سوی حوض دیده ز کاریز می‌برید
۱۹
در پیش گنبدش فلک آید جنیبه‌دار
۲۰
گاه جنیبتان بکشید ارنه سنجرید
۲۱
شبدیز و نقره خنگ فلک را به مرگ او
۲۲
پی برکشید و دم ببرید ار وفا گرید
۲۳
گر گوشتان اشارت غیبی شنیده نیست
۲۴
بر خاک روضه‌وار فریبرز بگذرید
۲۵
تا با شما صریح بگوید که هان و هان
۲۶
عبرت ز خاک ما که نه از ما جوانترید
۲۷
آنگه به نوحه باز پس آیید و پیش حق
۲۸
بهر بقای شاه تضرع برآوردید
۲۹
کامروز رسته‌اید به جان از سموم ظلم
۳۰
کاندر ظلال دولت خاقان اکبرید
۳۱
شه زاده رفت باغ بقا باد جای شاه
۳۲
خون کرد چرخ، قصاصش بقای شاه
۳۳
گیتی ز دست نوحه به پای اندر آمده
۳۴
رخنه به سقف هفت سرای اندر آمده
۳۵
از اشک گرم تفته دلان در سواد خاک
۳۶
طوفان آب آتش زای اندر آمده
۳۷
این زال گوژپشت که دنیاست همچو چنگ
۳۸
از سر بریده موی و به پای اندر آمده
۳۹
ناهید دست بر سر ازین غم رباب‌وار
۴۰
نوحه‌کنان نشید سرای اندر آمده
۴۱
تا شاه باز بیضهٔ شاهی گرفته مرگ
۴۲
نا فرخی به فر همای اندر آمده
۴۳
تا نور جان و ظل خدائی نهفته خاک
۴۴
بی‌رونقی به خلق خدای اندر آمده
۴۵
رمحش به حمله حلقهٔ مه درربوده باز
۴۶
رخنه به رمح حلقه ربای اندر آمده
۴۷
بر گرد نعش آن مه لشکر بنات نعش
۴۸
صدره شکاف و جعد گشای اندر آمده
۴۹
بر خاک او ز مشک شب و دهن آفتاب
۵۰
دست زمانه غالیه‌سای اندر آمده
۵۱
تب کرده کژدمی و چو مارش گزیده سخت
۵۲
سستی به دست مارفسای اندر آمده
۵۳
آه خدایگان که فلک زیر کعب اوست
۵۴
جذر اصم شنیده به وای اندر آمده
۵۵
مسکین طبیب را که سیه دیده روی حال
۵۶
کاهش به عقل نور فزای اندر آمده
۵۷
شریانش دیده چون رگ بربط، نه خون نه حس
۵۸
خال و خسش به دیدهٔ رای اندر آمده
۵۹
گردون قبا زره زده بر انتقام مرگ
۶۰
مرگش ز راه درز قبای اندر آمده
۶۱
گوئی شبی به خنجر روز و عمود صبح
۶۲
بینیم پای مرگ ز جای اندر آمده
۶۳
یا تیغ شاه گردن مرگ آنچنان زده
۶۴
کسیب آن ز حلق بنای اندر آمده
۶۵
اختر شد، آفتاب امم تا ابد زیاد
۶۶
بیدق برفت، شاه کرم تا ابد زیاد
۶۷
ای گوهر از صفای تو دریا گریسته
۶۸
بر ماهت آفتاب و ثریا گریسته
۶۹
اجرام هفت خانهٔ زرین به سوک تو
۷۰
بر هفت بام خانهٔ مینا گریسته
۷۱
از رفتنت ز بیضهٔ آفاق کوه قاف
۷۲
بر نوپران بیضهٔ عنقا گریسته
۷۳
از حسرت کلاه تو دریای حامله
۷۴
چون ابر بر جواهر عذرا گریسته
۷۵
تا کشوری در آب و در آتش نهفت خاک
۷۶
شش کشور از وفات تو بر ما گریسته
۷۷
مردم به جای اشک به یکدم دو مردمک
۷۸
بر خاک تو جنابه چو جوزا گریسته
۷۹
رزم از پیت به دیدهٔ درع و دهان تیر
۸۰
الماس خورده، لعل مصفا گریسته
۸۱
بزم از پست به دست رباب و به چشم نای
۸۲
ساغر شکسته بر سر و صهبا گریسته
۸۳
این سبز غاشیه که سیاهش کناد مرگ
۸۴
بر زین سرنگون تو صد جا گریسته
۸۵
بر بند موی و حلقهٔ زرین گوش تو
۸۶
سنگین دلان حلقهٔ خضرا گریسته
۸۷
ما را بصر ز چشمهٔ حسن تو خورده آب
۸۸
آن آب نوش زهر شده تا گریسته
۸۹
گریند بر تو جانوران تا به حد آنک
۹۰
عقرب ز راه نیش و زبانا گریسته
۹۱
چندان گریسته دل خارا به سوک تو
۹۲
تا آبگینه بر دل خارا گریسته
۹۳
اکنون به ناز در تتق خلد پیش تو
۹۴
خندیده گل قنینهٔ حمرا گریسته
۹۵
شاه جهان گشاده اقالیم را به تیغ
۹۶
تیغش به خنده زهره بر اعدا گریسته
۹۷
آن، ماه نو کجاست که مه خاکپای اوست
۹۸
الجیجک آنکه حجرهٔ جنات جای اوست
۹۹
ای چرخ از آن ستارهٔ رعنا چه خواستی
۱۰۰
و ای باد از آن شکوفهٔ زیبا چه خواستی
۱۰۱
ای روزگار گرگ دل، افغان ز دست تو
۱۰۲
تا تو ز جان یوسف دلها چه خواستی
۱۰۳
ای زال مستحاضه که آبستنی ز شر
۱۰۴
ز آن خوش عذار غنچهٔ عذرا چه خواستی
۱۰۵
ما را جگر دریغ نبود از تو هیچوقت
۱۰۶
آخر ز گوشهٔ جگر ما چه خواستی
۱۰۷
گیرم که آتش سده در جان ما زدی
۱۰۸
ز آن مشک‌ریز شاخ چلیپا چه خواستی
۱۰۹
گر دیده داشتی و نداری بدیدمت
۱۱۰
ز آن نو هلال ناشده پیدا چه خواستی
۱۱۱
بر سقف چرخ نرگسه داری هزار صف
۱۱۲
از بند آن دو نرگس شهلا چه خواستی
۱۱۳
ز آن بر که بادریسه هنوز نخسته بود
۱۱۴
ای بادریسه چشم بگو تا چه خواستی
۱۱۵
گوهر شکن کسی وگرت آب شرم بود
۱۱۶
ز آن گوهرین دو آتش گویا چه خواستی
۱۱۷
آخر تو آسمان شکنی یا گوهرشکن
۱۱۸
از درج در و برج ثریا چه خواستی
۱۱۹
چون خاتم ارنه دیدهٔ دجال داشتی
۱۲۰
پس ز آن نگین لعل مسیحا چه خواستی
۱۲۱
ای کم ز موی عاریه آخر ز چهره‌ای
۱۲۲
گلگونه نارسیده به سیما چه خواستی
۱۲۳
ای اژدهادم ارنه چو ضحاک خون خوری
۱۲۴
از طفل پادشاه جم آسا چه خواستی
۱۲۵
گر زانکه چون ترازوی دونان دو سر نه‌ای
۱۲۶
زآن شیرزاد سنبله بالا چه خواستی
۱۲۷
قاف از تو رخنه سر شد و عنقا شکسته پر
۱۲۸
از زال خرد یک تنه تنها چه خواستی
۱۲۹
دست تو بر نژاد زبردست چون رسید
۱۳۰
بد گوهرا گوهر والا چه خواستی
۱۳۱
هان تا حسام شاه کشد کینه از تو باش
۱۳۲
از غو غصه صفر کند سینه از تو باش
۱۳۳
ای بر سر ممالک دهر افسر آمده
۱۳۴
وی گوهرت در افسر دین گوهر آمده
۱۳۵
ای صاحب افسران گرو پای بوس تو
۱۳۶
تو افسر سر همه را افسر آمده
۱۳۷
ای هر که افسری است سرش را چو کوکنار
۱۳۸
پیشت چو لاله بی‌سر و دامن‌تر آمده
۱۳۹
ای خاک بارگاه تو و خوک پایگاه
۱۴۰
هم قصر قیصریه و هم قیصر آمده
۱۴۱
بر هر دو روی سکهٔ ایام نام تو
۱۴۲
خاقان عدل ورز و هنر پرور آمده
۱۴۳
آورده‌ام سه بیت به تضمین ز شعر خویش
۱۴۴
در مرثیه به نام نریمان آمده
۱۴۵
آباد عدل تو که مطرا کند جهان
۱۴۶
آیینه‌ای است صیقل خاکستر آمده
۱۴۷
از بیم زخم گرز تو بانگ شکستگی
۱۴۸
از پهلوی زمانهٔ مردم‌خور آمده
۱۴۹
ای ز آسمان به صد درجه سرشناس‌تر
۱۵۰
سر دقایق ازلت از برآمده
۱۵۱
عالم همه به سوک جگر گوشهٔ تواند
۱۵۲
ای از چهار گوشهٔ عالم سرآمده
۱۵۳
پیش سپید مهرهٔ مرگ اصفیا نگر
۱۵۴
از مهره‌های نرد پریشان‌تر آمده
۱۵۵
تضمین کنم ز شهر خود آن بیت را که هست
۱۵۶
با اشک چشم سوز دلت درخور آمده
۱۵۷
کشتی ز صبر ساز که داری ز سوز و اشک
۱۵۸
دل چون تنور گشته و طوفان برآمده
۱۵۹
دیوان عمر تو ز فنا بی‌گزند باد
۱۶۰
ای ملک را بقای تو سر دفتر آمده
۱۶۱
ملکت چو ملک‌سام و سکندر بساز و تو
۱۶۲
همسان سام و همسر اسکندر آمده
۱۶۳
نی خوش نگفته‌ام ز در بارگاه تو
۱۶۴
هم‌سام و هم سکندرت اجرا خور آمده
۱۶۵
نعل سم سمند تو را نام در جهان
۱۶۶
کحال دیدهٔ ملک اکبر آمده
۱۶۷
حکم تو دیوبند و حسامت جهان گشای
۱۶۸
اقبال بر در تو در آسمان گشای

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.