غزل شمارهٔ ۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
۲
ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
۳
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
۴
جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
۵
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
۶
در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
۷
آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر
۸
تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
۹
هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن
۱۰
آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
۱۱
جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
۱۲
هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا