غزل شمارهٔ ۳۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
۲
دست عهد از دامن صحبت رها تا کی کنی
۳
چون به جز جور و جفاکاری نداری روز و شب
۴
پس مرا بیغارهٔ مهر و وفا تا کی کنی
۵
باختم در نرد عشقت این جهان و آن جهان
۶
چون همه درباختم با من دغا تا کی کنی
۷
چون کلاه خواجگی یکباره بنهادم ز سر
۸
جان من پیراهن صبرم قبا تا کی کنی
۹
از وفای انوری چون روی گردانیدهای
۱۰
شرم دار از روی او آخر جفا تا کی کنی