خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو در گره فکنی آن کمند پر چین را
۲
چوتاب طره به هم بر زنی همه چین را
۳
بانتظار خیال تو هر شبی تا روز
۴
گشوده‌ام در مقصورهٔ جهان‌بین را
۵
کجا تو صید من خسته دل شوی هیهات
۶
مگس چگونه تواند گرفت شاهین را
۷
چو روی دوست بود گو بهار و لاله مروی
۸
چه حاجتست به گل بزم ویس و رامین را
۹
غنیمتی شمرید ای برادران عزیز
۱۰
ببوی یوسف گمگشته ابن یامین را
۱۱
به شعله‌ئی دم آتشفشان بر افروزم
۱۲
چراغ مجلس ناهید و شمع پروین را
۱۳
اگر ز غصه بمیرند بلبلان چمن
۱۴
چه غم شقایق سیراب و برگ نسرین را
۱۵
بحال زار جگر خستگان بازاری
۱۶
چه التفات بود حضرت سلاطین را
۱۷
روا مدار که سلطان ندیده هیچ گناه
۱۸
ز خیل خانه براند گدای مسکین را
۱۹
مرا بتیغ چه حاجت که جان برافشانم
۲۰
گهی که بنگرم آن ساعد نگارین را
۲۱
چرا ملامت خواجو کنی که چون فرهاد
۲۲
بپای دوست در افکند جان شیرین را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.