خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
۲
یا نکهت مشکست کز آهوی ختن خاست
۳
انفاس بهشتست که آید به مشامم
۴
یا بوی اویسست که از سوی قرن خاست
۵
این سرو کدامست که در باغ روان شد
۶
وین مرغ چه نامست که از طرف چمن خاست
۷
بشنو سخنی راست که امروز در آفاق
۸
هر فتنه که هست از قد آن سیم بدن خاست
۹
سودای دل سوختهٔ لاله سیراب
۱۰
در فصل بهار از دم مشکین سمن خاست
۱۱
تا چین سر زلف بتان شد وطن دل
۱۲
عزم سفرش از گذر حب وطن خاست
۱۳
آن فتنه که چون آهوی وحشی رمد از من
۱۴
گوئی ز پی صید دل خستهٔ من خاست
۱۵
هر چند که در شهر دل تنگ فراخست
۱۶
دل تنگیم از دوری آن تنگ دهن خاست
۱۷
عهدیست که آشفتگی خاطر خواجو
۱۸
از زلف سراسیمهٔ آن عهدشکن خاست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.