عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شاد کن جان من، که غمگین است
۲
رحم کن بر دلم، که مسکین است
۳
روز اول که دیدمش گفتم:
۴
آنکه روزم سیه کند این است
۵
روی بنمای، تا نظاره کنم
۶
کارزوی من از جهان این است
۷
دل بیچاره را به وصل دمی
۸
شادمان کن، که بی‌تو غمگین است
۹
بی‌رخت دین من همه کفر است
۱۰
با رخت کفر من همه دین است
۱۱
گه گهی یاد کن به دشنامم
۱۲
سخن تلخ از تو شیرین است
۱۳
دل به تو دادم و ندانستم
۱۴
که تو را کبر و ناز چندین است
۱۵
بنوازی و پس بیازاری
۱۶
آخر، ای دوست این چه آیین است؟
۱۷
کینه بگذار و دلنوازی کن
۱۸
که عراقی نه در خور کین است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.