غزل شمارهٔ ۸۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل از مشاهدهٔ لالهزار نگشاید
۲
ز دستهای حنابسته کار نگشاید
۳
ز اختیار جهان، عقدهای است در دل من
۴
که جز به گریهٔ بیاختیار نگشاید
۵
خوش آن صدف که گر از تشنگی کباب شود
۶
دهان خویش به ابر بهار نگشاید
۷
شکایت گره دل به روزگار مبر
۸
که هیچکس به جز از کردگار نگشاید
۹
زمین و چرخ بغیر از غبار و دودی نیست
۱۰
خوش آن که چشم به دود و غبار نگشاید
۱۱
مراست از دل مغرور غنچهای، صائب
۱۲
که در به روی نسیم بهار نگشاید