غزل شمارهٔ ۱۰۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از سر کوی تو گر عزم سفر میداشتم
۲
میزدم بر بخت خود پایی که برمیداشتم
۳
داشتم در عهد طفلی جانب دیوانگان
۴
میزدم بر سینه هر سنگی که برمیداشتم
۵
زندگی را بیخودی بر من گوارا کرده است
۶
میشدم دیوانه گر از خود خبر میداشتم
۷
دل چو خون گردید، بیحاصل بود تدبیرها
۸
کاش پیش از خون شدن دل از تو برمیداشتم
۹
میربودندم ز دست و دوش هم دردیکشان
۱۰
چون سبو دست طلب گر زیر سر میداشتم
۱۱
میفشاندم آستین بر رنگ و بوی عاریت
۱۲
زین چمن گر چون خزان برگ سفر میداشتم
۱۳
جیب و دامان فلک پر میشد از گفتار من
۱۴
در سخن صائب همآوازی اگر میداشتم